معنی و تعریف
[ ذَ شَ ] (اِخ) نام فرشتهٔ موکل آتش که پیوسته در آتش است. || (اِ مرکب) سمندر: در شود بی زخم و زجر و درشود بی ترس و بیم همچو آذرشب به آتش همچو مرغابی بجوی. منوچهری. [ و خسروپرویز را بود ] دستارچهٔ آذرشب و آن از موی سمندر بافته بود. (مجمل التواریخ).
محتمل است مراد از موی سمندر حجرالفتیله یعنی پنبهٔ کوهی باشد و بعید نیست که آذرشب نیز به معنی حجرالفتیله بوده است . || و در بعض فرهنگها معنی برق و نیز نام آتشکده ای که گشتاسب در بلخ بنا نهاد و گنج های خویش در آن پنهان کرد آمده است.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آذرشب
شماره: 939
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ ذَ شَ ] (اِخ) نام فرشتهٔ موکل آتش که پیوسته در آتش است. || (اِ مرکب) سمندر: در شود بی زخم و زجر و درشود بی ترس و بیم همچو آذرشب به آتش همچو مرغابی بجوی. منوچهری. [ و خسروپرویز را بود ] دستارچهٔ آذرشب و آن از موی سمندر بافته بود. (مجمل التواریخ).
محتمل است مراد از موی سمندر حجرالفتیله یعنی پنبهٔ کوهی باشد و بعید نیست که آذرشب نیز به معنی حجرالفتیله بوده است . || و در بعض فرهنگها معنی برق و نیز نام آتشکده ای که گشتاسب در بلخ بنا نهاد و گنج های خویش در آن پنهان کرد آمده است.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
939
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی