معنی و تعریف
[ دَ دَ / دِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) آدمیزاد: گر سفله بمال و جاه از آزاده به است سگ نیز بصید از آدمیزاده به است.سعدی. نه هر آدمیزاده از دد به است که دد زآدمیزادهٔ بد به است.سعدی. اگر مار زاید زن باردار به از آدمیزادهٔ دیوسار.سعدی. ببخش ای پسر کآدمیزاده صید باحسان توان کرد و وحشی بقید.سعدی. آدمیزاده طرفه معجونی است کز فرشته سرشته وز حیوان.؟
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آدمیزاده
شماره: 861
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ دَ دَ / دِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) آدمیزاد: گر سفله بمال و جاه از آزاده به است سگ نیز بصید از آدمیزاده به است.سعدی. نه هر آدمیزاده از دد به است که دد زآدمیزادهٔ بد به است.سعدی. اگر مار زاید زن باردار به از آدمیزادهٔ دیوسار.سعدی. ببخش ای پسر کآدمیزاده صید باحسان توان کرد و وحشی بقید.سعدی. آدمیزاده طرفه معجونی است کز فرشته سرشته وز حیوان.؟

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
861
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی