معنی و تعریف
[ اَ بُلْ سِ ] (اِخ) زهراوی خلف
بن عباس القرطبی. وی در تاریخ طب
بزرگترین نماینده و معرف جرّاحی عرب
است و کتب او از مراجعی است که جرّاحان
قرون وسطی به آن استناد می جستند. با
شهرت تام وی اطلاعات کمی در باب او بما
رسیده و اینکه بعضی او را ساکن شرق
گفته اند بی اساس است و مولد او قطعاً زهرا
محلی در جوار قرطبه است که بدستور
عبدالرحمن سوم، به نام زهرا محبوبهٔ وی به
سال ۹۳۶ م. بناشد، و وجه انتساب زهراوی
همین است. زمان حیات ابوالقاسم مورد
اختلاف است بعضی گفته اند وی در
عصرلئون افریقائی میزیست و لئون در
تراجم خویش چند جمله بدو اختصاص
داده و وی را بعنوان طبیب سردار بزرگ
منصور معرفی کرده و تاریخ قتل او را در
جنگ قرطبه به سال ۴۰۴ هـ . ق. مطابق
۱۰۱۳ م. گفته است و عنقریب خواهیم دید
که این تاریخ از حقیقت دور نیست.
کازیری عصر ابوالقاسم را بمائهٔ دهم و
یازدهم میلادی میرساند. وی نخست در
مجلد اول فهرست خود ص ۱۷۳ میگوید که
همهٔ مورخین اسپانیائی سال مرگ او را
۵۰۰ هـ . ق. میدانند و سپس در مجلد دوم
ص ۱۳۶ عبارتی از ضبّی اقتباس و همان
تاریخ را نقل میکند. این عبارت همان است
که در اول نسخهٔ چاپی تألیف ابوالقاسم، در
نامه ای که کازیری به شانینگ ناشر کتاب
مینویسد، دیده میشود. کازیری نقل میکند
که پس از ضبّی، ابومحمد علی (معلوم نشد
کیست) ابوالقاسم را بعنوان مورخ اطبای
اسپانیا ستوده است. ما خواسته ایم قول ضبی
را اساساً در نسخهٔ شمارهٔ ۱۶۷۶ (کتابخانهٔ
اسکوریال) مورد تحقیق قرار دهیم. ضبی
پس از تمجید معلومات و کتاب ابوالقاسم
موسوم به «التصریف» گوید که وی به سال
۴۰۰ هـ . ق. درگذشت و کازیری این تاریخ
را به ۵۰۰ هـ . ق. مبدل ساخته است. کسی
که نوشته های کازیری را مورد تحقیق قرار
نداده بنظر او این امر شگفت است ولی ما که
غالباً در مقایسهٔ فهرست وی با نسخ خطی
کتابخانهٔ اسکوریال اشتباهات بسیار او را
دیده ایم، تعجب نمیکنیم. از این جهت وی
در اطلاعاتی که به شانینگ میدهد، کتاب
جرّاحی او را در نسخ شماره های ۸۷۱-۶
که شامل نصف مجلدات تصریف با تصاویر
جالب توجه آلات جرّاحی است نشناخته و
فقط بذکر رسالهٔ مجهولةالمؤلف اکتفا کرده
است. حاجی خلیفه، تصریف ابوالقاسم را
ذیل شمارهٔ ۳۰۳۴ آورده و برحسب عادت
خود تاریخ وفات مؤلف را ذکر کرده است.
او نیز مانند ضبّی سال وفات وی را ۴۰۰
هـ . ق. میداند. در بعض رسایل ابن ابی اصیبعه
نام ابوالقاسم آمده ولی نمیدانیم آیا تاریخی
هم ذکر شده است یا نه. ووستنفلد سال
۵۰۰ هـ . ق. را (شاید بتقلید کازیری) پذیرفته
است. تاریخی که ضبی و حاجی خلیفه نقل
کرده اند، اگرچه مشکوک است لکن بحقیقت
نزدیکتر است. سابقاً این مسئله دقت ناشرین
کتب موزهٔ بریطانیه را جلب کرده بود و آنان
به پیروی ماکاری تذکر داده اند که ابن حزم
متولد در ۹۹۴ م. خود را معاصر ابوالقاسم
معرفی کرده. دزی لطفاً عبارت ماکاری را
برای ما فرستاد و نوشت که ابن حزم ۴۳۶
هـ . ق. مطابق ۱۰۶۳ م. وفات کرده است. از
تعبیرات مختصری که در این عبارت بکار
رفته و من خوانده و فهمیده ام چنین
استنباط میشود که ابن حزم با آنکه معاصر
ابوالقاسم است ازو جوانتر بوده است. عقیدهٔ
کند با آنکه مأخذش مجهول است لکن ذکر
آن مفید است: «در سرای وزیر، عیسی بن
اسحاق و خلف بن عباس الزهراوی، دو
طبیب که بعلم و مخصوصاً بواسطهٔ تألیفات
محققانهٔ خود مشهور بودند، مجالس درس
برای کسانی که بعلوم طبیعی، نجومی و
ریاضی علاقمند بودند داشتند و هر دو
طبیب را نام عبدالرحمن بود و از جانب
دیگر آنان چندان متقی و نیکوکار بودند که
درب سرایشان شبانروز باز و صحن خانهٔ
آنان از فقرائی که برای معالجه می آمدند، پر
بوده است.» عبدالرحمن در سال ۹۶۱ م.
وفات یافت، و ابوالقاسم یکی از اطبای او
بود با مقایسهٔ عبارت فوق با قول ابن حزم
میتوان تاریخ لئون افریقائی را مبنی بر اینکه
زاهراوی به سال ۱۰۱۳ م. بسن ۱۰۱
سالگی درگذشته مقرون بحقیقت دانست.
طریقهٔ دیگری نیز برای کشف تقریبی عصر
یک مؤلف هست و آن بالا بردن منقولات
نویسندگان متأخر است و ما هم همین
طریقه را تعقیب میکنیم: برخلاف عقیدهٔ
فریند که میگوید نام ابوالقاسم در هیچیک
از کتب مؤلفین عرب نیامده، عدهٔ بسیاری از
اطبای شرق و غرب از او نام برده اند. از
اولین کسانی که یاد او کرده اند میتوانیم نام
دوهم وطن او: رافقی، مؤلف رسالهٔ کحالی
(که در کتابخانهٔ اسکوریال موجود است) و
در اواخر مائهٔ یازدهم میزیسته، و ابن عوام
مؤلف کتاب الفلاحة را، که در مائهٔ دوازدهم
م. زندگی میکرده، نام بریم. و عدهٔ طبقه دوم
بسیار است. چنانکه ذکر زهراوی را در کتب
ذیل می بینیم: «نهایة الادراک» مجموعهٔ
مؤلف در مأئهٔ دوازدهم (شمارهٔ ۱۰۳۶ از
کتب عربی) در باب ادویهٔ مفرده و «مغنی»
تألیف ابن بیطار (شمارهٔ ۱۰۳۶ از کتب
عربی) و «منهاج الدکان» تألیف کهن العطار
(شماره ۱۰۸۶ از کتب عربی)، و
«تذکرةالهادیه» تألیف ابن سویدی که در
همان تاریخ نوشته شده (شمارهٔ ۱۰۲۴-۳۴
از کتب عربی) و در «رسایل کحالی»
صلاح الدین بن یوسف (شمارهٔ ۱۰۴۲ از
ضمیمه و ۱۰۴۳) و «رسایل ابوالمحاسن» و
کتاب «جرّاحی» ابن قف (شمارهٔ ۱۰۲۳ از
ضمیمه) و بالاخره در «مفردات سرابیون».
بعضی از این تذکره ها شایان اهمیت اند و ما
از آنها بحث خواهیم کرد. ظاهراً ابوالقاسم
در مشرق و مغرب شهرت بسیار یافته است
و علل آن بسیار است ابوالقاسم مخصوصاً
در جراحی شهرتی تام دارد. چه میدانیم که
اعمال جراحی در اسپانیا مورد توجه نبوده
و ابوالقاسم خود آنرا بما تذکر میدهد و از
جهت دیگر میدانیم که ابن زهر عمل
جراحی را بچیزی نمی شمرد و نیز اطلاع
داریم که اسپانیا تا مائهٔ دوازدهم میلادی از
خود اطبای بزرگی نداشته است.
مؤلفات ابوالقاسم مانند شخصیت خود او
مورد مناقشات بسیار شده است، معهذا نباید
تصور کرد که وسائل حل مسئله موجود
نیست. آثار وی به اشکال مختلف وجود
داشته و در قرون وسطی رواجی تام یافته
است ولی بعدها روایت آنها موقوف مانده و
حتی مورخین بزرگ دیگر دسترسی بدانها
پیدا نکرده اند. پانزده سال پیش که ما
ترجمهٔ جراحی ابوالقاسم را منتشر کردیم و
یادداشت مختصری در بارهٔ او نوشتیم در آن
موقع گمان می کردیم که پس از کازیری و
شانینگ، دیگر برای ما مورد بحثی
باقی نمانده، ولی ما در اشتباهی بزرگ بودیم
چه پس از تتبعات بسیار و مطالعه ای که
بخصوص در نسخ خطی عبری بعمل
آوردیم توانستیم بوجهی مقنع تألیف کامل
ابوالقاسم را احیاء کنیم. اگر بخواهیم همهٔ
اشتباهات مورخین سلف را ذکر کنیم امری
طویل و کم فایده خواهد بود. در اینجا
مجموعهٔ اسنادی که برخی بکر و بدیع و
بعضی دیگر تکرار اقوال پیشینیان است یاد
میکنیم و بوسیلهٔ مقایسهٔ آنها معلوم خواهد
شد یادداشتهائی که تاکنون در باب این
مؤلف نگاشته شده برپایه ای استوار نیست.
جای تعجب است که چگونه قدما بشخصیت
حقیقی ابوالقاسم پی نبرده اند در صورتی که
منابع و اسناد مربوطه مدتهای دراز در
دسترس عامه بوده ولی در استخراج آنها
اهمال شده است. ابوالقاسم همهٔ آثار خود را
در مجموعه ای شامل سی کتاب منتشر کرد و
آنرا به تصریف موسوم ساخت و عنوان
کامل تألیف وی این است: «التصریف لمن
عجز عن التألیف»، که آنرا بطرق مختلفه
معنی کرده اند و بخصوص در مورد کلمهٔ
تصریف اختلاف بسیار است و از آن
بالانفراد نتوانسته اند مقصود مؤلف را
دریابند. معنی این کلمه را بدون کلمات
متعاقبه نمیتوان فهمید. از طرف دیگر عنوان
کامل این مجموعه نیز قابل فهم نیست مگر
آنکه به محتویات کتاب معرفت کامل داشته
باشیم و این توفیق هم تاکنون احدی را
میسر نشده است، چه میدانیم کلمهٔ تصریف
و ریشهٔ آن مفاهیم بسیار و گوناگون دارد.
بنظر میرسد که یکی از مترجمین عبری
موسوم به مشولم دچار اشکال شده باشد،
زیرا وی عنوان عبری «کتاب التصریف» را
که شم طوب بکلمهٔ عبرانیهٔ «شیموش» که
مرادف کلمهٔ لاطینیهٔ «سروی تر» باشد
تعبیر کرده بود تقلید کرد. مجموعهٔ تعابیر
مختلفهٔ عنوان کتاب مزبور که ما تدوین
کرده ایم از اینقرار است:
آ) پتی دلاکروا التصریف لمن عجز عن
التألیف را: دستور عملی جهت کسانی که
نمیدانند چگونه ادویه را تألیف کنند ترجمه
کرده است.
ب) شانینگ : مجموعه ای جهت استفادهٔ
کسانی که در تألیف ادویه راه خطا پیمایند.
ج) ووستنفلد و فلوگل : التزام کسانی که
نتوانند ادویه را تألیف کنند.
د) فهرست عبری: کتاب مزاوَله و معالجه،
برای کسی که ترکیب دستور و نسخه نداند.
و کلمهٔ تصریف بالانفراد را، کتابخانهٔ
بودلیین به معنی حرکت و کارمولی به معنی خدمت و عمل و رسی به معنی
طریقه آورده اند. اگر کتاب تصریف فقط
بمنزلهٔ مجموعهٔ ادویه بود، میتوانستیم
عناوین مذکورهٔ شماره های «آ» و «د» را
بپذیریم ولی مبحث ادویه فقط قسمتی از این
کتاب است. تصریف یک دائرةالمعارف طبی
حقیقی است. و دانستن این موضوع برای
درک معنی عنوان آن ضروری است. و ما
خود آنرا چنین تعبیر میکنیم: دستور عملی
(یا تحفه و هدیه) بکسی که نتواند از یک
مجموعهٔ کامل طبی استفاده کند. مجموعهٔ
کامل کتاب مزبور بلاطینی ترجمه شده ولی
نمیدانیم در چه وقت و توسط کدام شخص.
در طی مائهٔ دوازدهم میلادی ژرار از اهالی
قریمون ایطالیا قسمت جراحی را ترجمه
کرد ولی دلیلی در دست نیست که بگوئیم
وی کلیهٔ نوشته های ابوالقاسم را ترجمه
کرده است. در فهرست طویل ترجمه های
آثار وی که در نسخهٔ خطی شماره ۱۴۳۹۰
کتب لاطینیهٔ پاریس موجود است، و
همان است که قبلاً بن کمپانی ترتیب داده
بود، فقط این جمله ذکر شده: «کتاب
جرّاحی الزهراوی. مبحث سوم». از
مجموعهٔ سی کتاب، کتابهای اول و دوم را
مجزی کرده بعنوان کتاب نظری و عملی
الزهراوی و کتاب بیست و هشتم را بعنوان
کتاب العمل منتشر کرده اند. و ما در باب
هریک از این سه که بدفعات جداگانه طبع
شده و تنها کتبی هستند که قبول عامه یافته
و مظهر آثار ابوالقاسم دانسته شده اند،
(وضمنا" اولین محبث این کتاب را غالباً
بخطا همهٔ تصریف گمان برده اند)، بحث
خواهیم کرد. در اینجا فقط میگوئیم که نقد
تاریخی تاکنون محدود به این بود که هویت
کتاب را بوسیلهٔ مقایسه جراحی با قسمت
نظری و عملی درک کنند بدون آنکه بخود
مجموعه که اینها جزئی از آن هستند، نظری
افکنند. ترجمهٔ کامل آثار ابوالقاسم اندکی
پس از تألیف، بلاطینی بعنوان
«الزهراویوس» یا «اسارویوس» ترجمه
و منتشر شد. و شاید آنرا مجزی و کتب
مختصهٔ بتداوی را جداگانه نقل کرده باشند؛
چنانکه در مورد قسمت جراحی همین عمل
را کرده اند. بالنتیجه در باب تداوی ملاحظه
میکنیم که مؤلفین قرون وسطی در موقع ذکر
تألیف ابوالقاسم نمیگویند کتاب الزهراوی،
بلکه میگویند کتاب الادویة یا کتاب الادویة
الکبیرة. بهرحال بدون شک آثار کامل
ابوالقاسم جمعاً و صحیحاً تحت عنوان
«الزهراویوس» و منقسم بسی جزء منتشر
شده و دلایل آن بسیار است و در اینجا
اسنادی را که مؤید این مطلب است مورد
دقت قرار میدهیم: نسخهٔ شمارهٔ ۷۰۱۶ از
کتب لاطینیهٔ پاریس شامل رساله ای است
بعنوان «کتاب مؤلف از مآخذ مختلفه» که
در آن این عبارت خوانده میشود: «در کتاب
زهراوی آمده: غذای کسانی که بحصاة مبتلا
هستند نان و پنیر ساده و بی آمیغ است.»
کتاب بیست و ششم تصریف، بخصوص از
اغذیهٔ مرضای مختلف بحث میکند. دلیل
اینکه رسالهٔ مذکور از تصریف استخراج
شده آن است که همان عبارت را در مغنی ابن بیطار هم می بینیم که در باب غذای
مبتلایان بحصاة آمده: «مستخرج از
زهراوی و دیگران: نانی که از گندم درشت
تخمیر شده متخلخل، سبک، مصفی از
اجرام خاکی و دانه های غریبه باشد» شمارهٔ
۱۰۲۹ ضمیمهٔ کتب عربیه، ورقه ۲۹۱ در
مائهٔ چهاردهم میلادی، در نوشته های گی
دشلیاک تقریباً دویست بار نام ابوالقاسم
را می بینیم. و ظاهراً قطعه ای که در فوق
ثبت کردیم در عصر او نیز وجود داشته. و
بالنتیجه مشاهده میکنیم که وی هویت
ابوالقاسم و زهراوی را مورد بحث قرار داده
و بکتاب الأدویة (کتاب الادویة الکبیرة)، که
آنرا صریحاً بیست و یکمین و بیست و
سومین کتاب مینامد، ارجاع کرده است.
معهذا مجموعهٔ کامل تصریف یا
«ازهراویوس»، بدون تقسیمات جزء هم
وجود داشته و ما از آن بحث خواهیم کرد.
در مائهٔ پانزدهم میلادی یک طبیب
ایطالیائی به نام
فراری مشهور به
ماتیودو گرادیبوس تقریبا ده بار نام تألیف
ابوالقاسم را برده است. وی اساساً فقط بیک
کتاب، یعنی کتاب بیست و ششم که از طرز
تغذیه سخن میراند رجوع و آنرا باین دو
شکل یاد میکند: الزهراوی در جزء بیست و
ششم، ابوالقاسم در جزء بیست و ششم
الزهراوی. مقارن همان زمان طبیب دیگر
ایطالیائی به نام سانتس دآردنیس دپسارورساله ای در باب سموم به نام کتاب السموم
به سال ۱۴۹۲ م. منتشر کرد که در هرصفحهٔ
آن نام ابوالقاسم آمده مجموعاً از ۱۲۰ بار
کمتر نیست. در اینجا بنظر میرسد که در
باب مفهوم کلمهٔ «زهراوی» اشتباهی رخ
داده باشد چه همیشه چنین ذکرشده:
ابوالقاسم در جزء دوم زهراوی ابوالقاسم
در جزء هفتم زهراوی و غیره. بنظر میرسد
که سانتس کلمهٔ «زهراوی» را عنوان کتاب
یا لقب مؤلف میدانسته. کتاب سموم برای
حل مسئلهٔ مورد بحث ما دارای اهمیت
است. این کتاب دو اطلاع بما میدهد: اولا"
ثابت میکند که مؤلف آن ترجمهٔ کامل
تصریف را در دست داشته و ثانیا" اطلاعاتی
در باب مندرجات نصف سی کتاب ابوالقاسم
نقل میکند. امری که ثابت میکند سانتس
نسخهٔ کامل تصریف را در دست داشته آن
است که بارها مضامینی از این کتاب که تا
آن موقع مجزی شده بودند، مانند کتاب
سی ام، بیست و هشتم و دوم نقل کرده است
و از کتاب دوم یعنی کتاب العمل بیش از
۶۲ بار یاد شده است. منقولاتی از ۱۵ کتاب
که عدد آنها بقرار ذیل است: ۲، ۳، ۴، ۵، ۷،
۹، ۱۳، ۱۵، ۱۷، ۱۸، ۲۳، ۲۴، ۲۵، ۲۸،
۳۰. بعمل آمده است. بنابراین با این
اطلاعات میتوان تقریبا" ترتیب تألیف
ابوالقاسم را به دست آورد. بنظر ما بیهوده
است که در اینجا موضوع هریک از این
اقتباسات را نقل کنیم چه بزودی در باب
تقسیمات کتاب تصریف سخن خواهیم راند
ولی لازم است بگوئیم که کتابهای سوم تا
بیست و پنجم فقط از ادویهٔ مرکبه بحث
کرده اند، و بهمین علت است که تصریف را
بنام کتاب الادویه نامیده اند و نظر حاجی
خلیفه نیز که میگوید «اکثرها فی الأدویة
المرکبة» نیز بدینوجه توجیه میشود. در
سال ۱۶۰۹ م. شنک کتاب الطب را
منتشر و از شرحی که راجع به ابوالقاسم
نگاشته چنین برمی آید که دراوایل مائهٔ
هفدهم میلادی، هنوز دو نسخهٔ کمابیش
کامل از ترجمهٔ لاطینیهٔ تصریف وجود
داشته است نویسندهٔ مذکور ضمناً نقل کرده
است که نسخهٔ خطی وی از کتاب ابوالقاسم
شامل ۲۳ جزء بوده. این اجزاء شامل چه
قسمتهائی از تصریف بوده اند؟ آیا اینها ۲۳
کتاب اخیر تصریف بوده، چنانکه در نسخهٔ
شمارهٔ ۴۱۵ کتب عبرانیهٔ کتابخانهٔ بودلئین
هم چنین است؟ یا اینکه مراد ۲۳ کتابی
است که در آنها از ادویهٔ مرکبه بحث شده.
چه عدد مباحث ادویهٔ مرکبه نیز درست
بیست و سه است، و چنانکه پیشتر گفتیم
میتوانستند آنها را جدا کنند. شنک سه کتاب
دیگر را هم متذکر شده که اولین آنها مربوط
است بکتاب بیست و ششم تصریف، و
سومین بکتاب بیست و نهم و دومین بنظر ما
یا اشتباهاً ذکر شده و یا تکرار نخستین
است. و شنک در تعریف هویت ابوالقاسم و
زهراوی، قول فریند را نقل کرده است.
امری که بیشتر مورد تعجب است آن است
که ظاهراً نسخه ای از کتاب زهراوی در
انگلستان موجود بوده است. ابوالقاسم در
مبحث جرّاحی خود بارها بمبحثی که خود
آنرا «تقسیم الامراض» مینامد رجوع میکند،
و آن جز کتاب نظری و کتاب عملی تصریف
نمیتواند بود و صحت این مراجع را فریند و
شانینگ و خود ما مورد تحقیق قرار داه ایم
و همچنین مؤلف مزبور بکتابهائی که
قبلا"نوشته ارجاع میکند از آنجمله یکبار
در کتاب هیجدهم که از کحالی بحث میکند.
شانینگ اوراقی را که در آنها بکتاب الادویه
ارجاع شده استخراج و یادداشت کرده
است. تفحصات ما در فهرست کتابخانهٔ
بودلئین ما را بکشف کتاب الادویه هدایت
نکرد و از اسنادی که ذکر آنها گذشت چنین
استنتاج میشود که تصریف مورد استفادهٔ
بسیاری از اطبای قرون وسطی بوده است و
در زمان شنک هم هنوز دو نسخهٔ معروف
وجود داشته که شاید هم اکنون در انگلستان
موجود باشد با این مدارک میتوان ترتیب
کمی بیش از نصف کتاب مزبور راآورد.
مؤلفین عربی که از ابوالقاسم یاد کرده اند و
ذکر آن گذشت از تصریف نام میبرند ولی
هیچگونه اطلاعی از آن بما نمیدهند ایشان
فقط از سی اُمین کتاب که از جراحی بحث
میکند، اسم میبرند و نیز بعض مؤلفین مزبور
در این مورد اختلاف دارند و برخی از
ترجمه های لاطینیه نیز مبحث جراحی را
دهمین یا یازدهمین کتاب محسوب
میدارند. پرون نسخه ای را در دسترس ما
گذاشته که فقط خلاصه ای است از اصل
کتاب و مبحث جراحی در آن نیز، دهمین
کتاب بشمار آمده است. شاید بتوان گفت که
در ملخصات، شمارهٔ کتب بیک ثلث تقلیل
یافته باشد. ابن بیطار در مغنی، بارها از
رسالهٔ طریقهٔ تغذیه در امراض مختلفه، کتاب
بیست و ششم اقتباس کرده ولی شمارهٔ
کتاب را تعیین نکرده است هنگامی که این
اسناد به دست ما افتاد، بمطالعهٔ کتب عبری
پرداختیم، و امید داشتیم اطلاعات تازه ای
در نسخ خطی کتابخانهٔ ملی پاریس آوریم و
امید ما بی جا نبود: اطلاع مختصری که از
منابع عبری به دست آورده ایم کافی است که
مستنبطات قبلی را تأیید و اطلاعات
جدیدی هم بما بدهد. متأسفانه همهٔ این
نسخ اجزائی از تصریف میباشند و چون
تمام آنها را گرد آوریم باز نصف سی جلد
خواهد بود. کتابهای سوم تا هفدهم کلاً
محذوف و ساقطند. مندرجات هریک از این
نسخ بر نهج مذکور است. شماره های ۹۵۱
و ۱۱۶۲ و ۱۱۶۸ شامل دو کتاب اول و
بعبارت دیگر کتاب نظری و عملی میباشند.
شمارهٔ ۱۱۶۳ شامل کتابهای هیجدهم تا
سی ام است. شمارهٔ ۱۱۶۴ شامل کتابهای
بیست ویکم تا بیست و ششم است. ترجمهٔ
لاطینیهٔ مندرجات آنها هم توضیح داده شده
و آن توسط کارملی نوشته یا استنساخ
شده است. شمارهٔ ۱۱۶۵ شامل کتاب بیست
و پنجم است شمارهٔ ۱۱۶۶ شامل کتاب
سی ام یا جراحی است. شمارهٔ ۱۱۶۲،
بعلاوه حاوی فهرست سی کتاب و
مندرجات آنهاست، اما با حروف بسیار ریز
و صعب القرائة که ما بزحمت چیزی از آن
استنباط می کنیم. کتابخانهٔ ملی، علاوه بر
این دارای ترجمهٔ عبرانیهٔ کتابهای ۱ و ۲ و
کتابهای ۱۸ و ۳۰ میباشد. کتابخانهٔ بودلئین
از این لحاظ مهمتر است چه مجلد کامل
کتاب تصریف را تحت شماره های ۴۱۴ و
۴۱۵ داراست. مندرجات سی کتاب کاملا
قول حاجی خلیفه را مبنی بر اینکه در
تصریف بخصوص از ادویهٔ مرکبه بحث شده
است، تأیید میکند بعبارة اخری ۲۳ کتاب از
سی جلد به این مبحث اختصاص داده شده
است. چون تقسیم ادویهٔ مرکبه در هریک از
این ۲۳ جلد برطبق روشی منظم بعمل
نیامده، بنظر ما ذکر فهرست آنها بیفایده
است.
در باب کتب دیگر، مندرجات آنها
را ذکر خواهیم کرد ولی فعلا" کتبی که به
طبع رسیده کنار گذاشته، بعداً بدانها خواهیم
پرداخت. کتاب بیست و ششم از طرز تغذیه
در حالات مختلفهٔ مرض و صحت بحث
میکند و ما قبلا" گفته ایم که ماتیود گرادی
بوس و ابن بیطار ازین مبحث اقتباس بسیار
کرده اند.
کتاب بیست و هفتم از مفردات و اغذیه ای
که به ترتیب الفبائی منظم شده اند، سخن
میراند. این کتاب از چند لحاظ قابل استفاده
است، اول آنکه طریقهٔ تحریر حقیقی بعض
کلمات عربیه را (بزبانهای اروپائی) که از
جهت علائم و نقط مشکوکند، آشکار
میسازد. دوم آنکه در تحدید حدود ادویهٔ
مفرده موجب تسهیل است. سوم مترادفات
عامیانهٔ لاطینیه که درآن ذکر شده اهمیت
مخصوصی دارد مااین امر را از مترجم
میدانیم چه آثاری در آنها موجود است که
نمیتوان آنها را به ابوالقاسم انتساب کرد، با
آنکه وی زمانی بعد، کتاب دیوسقوریدس را تجدیدنظر و تدوین کرد شتین شنیدر هم
در فهرست موزهٔ بریطانیه، نمرهٔ ۷۱۲۵ این
موضوع را تأیید کرده است. حتی مترادفات
عامیانه ای که ابن بیطار نقل کرده، دلالت بر
تازگی و جدید بودن آن نمی کند. ترجمهٔ
عبرانیهٔ کتاب در مارسی بتوسط شم طوب
در نیمهٔ مائهٔ سیزدهم میلادی صورت گرفته
است. اکنون چند نمونه از آن ذکر میکنیم:
اسماء عربیه اسماء عامیانه اسماء جدیده
اظفارالطیب itnasib itqalB ed settalB
ecnasyB
بندق suonalliuoA anallevA
حلبه kirguoniF cerguneF
حلزون assamiL ecamiL
خلّ irganiuO ergianiV
خربق اسود suruobilA rionerob
argiN llE
دارفلفل gnuoL irafiF gnol-ervioP
رازیانج iluoniF liuoneF
زیبق htmejdrabiB tnegra fiv
زاج luoirtiuO loirtiV
طباشیر muoiduofsA muidopS
کزبرةالبئر siriniuo sirenev sullipaC
suolifaK
کراث بستانی vitluC uaerioP
suoruoF sukitsemod
کُرکم at ram arriT amucruC
صدف aliuqoC egalliuqoC
ضفدع ailuonraG elliuonerG
عناب sebuojduojD .sebujuJ
عنب الثعلب alliruoM elleroM
عصفر naluotruo narfaS narfaS
عصی الراعی ajdriuO sirotsap agriV
aruothcaf
قنفذ nuossirA nossir H
سوس assilgiR essilg R
صلت lgiS elgieS
شاه ترج arrit suomuoF erretemuF
کتاب بیست ونهم از مترادفات، اَبدال الادویه
و اوزان و مقادیر بحث میکند. در باب
مترادفات عقیدهٔ ما همان است که
درخصوص مفردات گفته شد. در اینجا نیز
مترادفاتی که ظاهرآنها لاطینی است، و بنظر
نمیرسد که در عصر ابوالقاسم مورد استعمال
بوده باشند، مشاهده میشوند از آنجمله:
بصل الفار aniram apeC ellicS
بهمن ابیض mublA neB cnalb neheB
طین مختوم atalligis ariT -erreT
lligis
اکلیل الجبل suoniraM suoR niramoR
ترتیب الفبائی که در این کتاب اتخاذ شده
ترتیب الفبای عبری است.
در باب ابدال الأدویه، همین قسم تعبیرات
دیده میشود. مثلا: بزرالبنج ،(mucitsiuoaL)
(nuomaiksuojD) بستناج (ajdanitsaF)
خیارشنبر (فلوس) (aluotsiFaissaC) و
جز آن. بنظر ما در این قسمت اطلاعات
مفیدی از لحاظ فقه اللغة موجود است.
اکنون در باب قسمت های طبع شدهٔ کتاب
تصریف بحث میکنیم:
۱ -کتاب نظری و عملی قبلا گفته ایم که
کتاب نظری و عملی دو کتاب از کتب
تصریف است و نیز گفته ایم که اسم مترجم
آنها شناخته شده و اشتباهاً آنرا به
ریکسیوس که ناشر کتب بوده، نسبت
داده اند. این طبع به سال ۱۵۱۹ م. منتشر
شده و ظاهراً پیش تر هم چاپ دیگری از
آن انتشار یافته بود، زیرا در کتاب هالرچنین میخوانیم: «ظاهراً طبع دیگری از آن
به سال ۱۴۹۰ م. شده.» عنوان کتاب
مندرجات آنرا بیان میکند: قسمت اول،
یعنی اولین کتاب تصریف، شامل مبحث
نظری یا کلیات علم طب است و آن تقریباً
مانند کتاب منصوری تألیف رازی و کتاب
اول قانون تألیف ابوعلی سینا و کلیات تألیف ابن رشد است. مؤلف در صفحات اول
تذکر میدهد که وی در این موضوع اسلافی
داشته است: «در موضوع این کتاب
مدخلهای بسیار موجود است از آنجمله
مدخل رازی، مدخل ابن جزّار، مدخل
جالینوس و مدخل اسحاق بن عمران که
موسوم است به الاضحی. (بلاشک منظور
کتاب نزهة الانفس میباشد)» بنابر این،
کتاب مزبور عبارت بود از مدخلی که
ابوالقاسم میخواست برطب بنویسد و از
همین لحاظ باید در باب تألیف وی قضاوت
کرد. این کتاب شامل ۱۳ مبحث است.
قسمت دوم یعنی مبحث عملی، که دومین
کتاب تصریف است از امراض سرتا پا، بحث
میکند و فقط آخرین فصول آن از این امر
مستثنی است و موضوع آنها بقرار ذیل
است:
مبحث ۲۶- طریقهٔ تغذیهٔ اطفال
مبحث ۲۷- طریقهٔ تغذیهٔ پیران
مبحث ۲۸- نقرس و ریاح طیاری مبحث ۲۹- دملها و جراحات
مبحث ۳۰- سموم
مبحث ۳۱- اوجاع خارجیه
مبحث ۳۲- حمیات
قول بسیاری از نویسندگان که مکرر گفته اند
هریک از دو قسمت شامل ۱۶ فصل و
مجموعاً حاوی ۳۲ فصل است حاکی از
عدم دقت و توجه است. مجموع کتاب
شامل ۴۸ فصل بوده است. ابوالقاسم، در
مبحث جرّاحی خود، اغلب بکتاب العمل
ارجاع و آنرا چنین یاد میکند: کتاب تقاسیم
الامراض. در کتاب عمل، بهمین وجه آنجا
که مرض مستلزم عمل جرّاحی است و
معالجه بوسیلهٔ ادویه منتج به نتیجه نشده
باشد، بکتاب جرّاحی ارجاع میکند. ما در
بیست ویکمین مبحث عبارتی میخوانیم که
قابل دقت است و تاکنون از نظر ما محو
شده بود و آن در باب حصاة است و عنوان
آن چنین است حصاة. و مضمون عبارت از
اینقرار است: اگر با این طریقه سنگ خارج
نشود باید آلت جرّاحی مخصوص را در
مثانه داخل کرده و طبق دستور به تفتیت آن
پرداخت. و چنانکه ملاحظه میشود این
عبارت در خصوص عمل سنگ مثانه است.
متأسفانه، ما نتوانستیم اسم حقیقی و شکل
دو آلت جرّاحی را که ذکر شده بشناسیم و
بعدها نیز این امر در مبحث جرّاحی
مسکوت مانده است. قبلا در فصل چهلم
کتاب جرّاحی تفتیت حصاة را خوانده بودیم
ولی در اینجا کاملا" از خود مثانه بحث
میشود. فریند با آنکه کاملاً قبول میکند که
این کتاب با نظم و ترتیب تام نوشته شده،
تذکر میدهد که بسیاری از عبارات کتاب
اخیر: (مخصوصاً آنچه در باب آبله آمده)
مقتبس از کتاب رازی است. دزیمریس
siremiezeD پس از آنکه نظر
فریند را
متذکر شده، میگوید که اقوال ابوالقاسم
درین موارد از حدّ تقلید تجاوز میکند و
نکاتی را که واجد جنبهٔ ابتکاری است ذکر
میکند. هالر rellaH نیز میگوید: ظاهراً این
کتاب شایستهٔ آن است که به ابوالقاسم اسناد
داده شود. در خاتمه گوئیم که ترجمهٔ
لاطینیه بسیار ناپسند است و مقداری بسیار
از کلمات فنّی را فقط از عربی بحروف
لاطینی نقل کرده بدون آنکه معادل آن را در
زبان لاطینی ذکر کند. ما نسخ خطی عبری
پاریس را که شامل دو کتاب اول تصریف
میباشد، یاد کرده ایم. ترجمهٔ آنها مشابه هم
نیست، چه یکی توسط شم طوب
boTmehC و دیگری توسط مشولم
maluohceM ترجمه شده است و ما در این
خصوص نظر خود را ایراد میکنیم: در
ترجمهٔ مشولم (که ما فقط دو کتاب اول آنرا
دارا هستیم) چنین خوانده میشود: من آنرا
کتاب التصریف نام دادم (عنوان از عربی
بحروف لاطینی نقل شده است). این عبارت
در ترجمهٔ شم طوب دیده نمیشود ولی در
کتاب سی ام، نسخهٔ خطی شمارهٔ ۱۱۶۳
صریحاً چنین میخوانیم: خاتمه جرّاحی که
انجام کتاب موسوم به سفرالعَمَل refeS
hcuomehceh است، و آن برابر عنوان
sirotivres rebiL است. چنانکه پیشتر
گفته ایم، این اختلاف ترجمه از جهت تعبیر
کلمهٔ تصریف قابل اهمیت است.
اختلاف دیگر: در ابتدای دو نسخهٔ مشولم،
کلمات عبری حفتظ هه شلم eh.stefah
meiehc دیده میشود، و آن در فهرست
کتابخانهٔ پاریس به جواهر کامله تعبیر شده
و ما تصور میکنیم که ترجمهٔ آن باب حفظ
صحت یا سلامت است.
II کتاب بیست وهشتم یا کتاب العَمَل rebiL
sirotivres راجع به تهیهٔ مفردات است. این
کتاب را در اواخر مائهٔ سیزدهم ابراهیم و
سیمون یهودی از اهالی جنوه بلاطینی
ترجمه کرده اند. این ترجمه ها در اسپانیا
بسیار رائج بود. یهودی و مسلمان متن
عربی را به زبان عامیانه ترجمه و محققین
آنرا بلاطین نقل میکردند.
طبق عبارتی که در ابتدای کتاب مزبور آمده
اولا" معلوم میشود که منظور آن چیست،
ثانیاً میرساند که بیهوده آنرا کتاب العمل
sirotivreS rebiL نام داده اند. و نیز، استنباط
میشود که مؤلف میخواسته است این کتاب
را بطرز تهیهٔ ادویهٔ مفرده و مورد استعمال
آنها اختصاص دهد ولی عنوان کتاب العمل
sirotivreS rebiL مناسب این کتاب نیست،
بلکه آن مناسب کتب مقدم است که از ادویهٔ
مرکبه که آنها را در قرون وسطی تریاقات
eriato ditnA مینامیدند بحث میکند. اگر متن
عربی در دست بود بسیار مفید میافتاد.
تصور میکنیم که در آن کلمهٔ تصریف
می آمد در ترجمهٔ عبری شم طوب کلمهٔ
شموش hcuomehC ذکر شده و ما پیشتر
دیده ایم که آن با کلمهٔ تصریف که مشولم
نقل کرده، مربوط است. (sirotivreS rebiL)
بارها طبع شده است. عنوان چاپ سال
۱۴۷۱ م. که در پاریس موجود است از این
قرار است:
isahcuB IIIVXX rebiL sirotivreS rebiL
، omis rebaneB
sutalsnart ،niresa
oeduj eterpretni es
arbA unaj
.sis isoutrot
در این عنوان تحریف راه یافته است، ولی
نام ابوالقاسم در نسخهٔ شمارهٔ ۱۰۲۳۶ کتب
لاطینیّه بصورت اصحّ ذیل ثبت شده است:
.iuraza seba neb felehC neb nisacluB
مؤلف، ادویهٔ مفرده را مطابق اصل آن ها بسه
قسمت تقسیم میکند: معدنی، نباتی و
حیوانی. از این کتاب علائم ابتکار بخوبی
آشکار است، واطلاعات دقیقی هم
درخصوص تاریخ موادّ طبی و هم در باب
تاریخ کیمیا و بعض فنون صنعتی از آن
استخراج میشود. ابن العوام در مبحث
فلاحت خود میگوید: ارجح آن است که
طرز تهیهٔ گلاب را کاملا" از کتاب الزهراوی
استخراج کنند.
sirotivreS rebiL را با طبع عربی و اسپانیائی
کتاب فلاحت ireuqnaB(ll ،۳۰) یا با ترجمهٔ
فرانسه کلمان موله tnem
(ll،۳۸۰،۳۹۲) telluM lC می توان
مقایسه کرد و دید که مشابهت کامل بین آنها
هست. عبارت مفصلی از کتاب بیست
وهشتم تصریف توسط ابن بیطار در کتاب
المفردات در خصوص تهیهٔ روغن سفال نقل
شده است. همچنین در اینجا عبارتی را که
از درفش کحالان بحث می کند نقل می کنیم،
مؤلف دقیقا" طرز تهیهٔ درفش را از آبنوس
یا شمشاد و یا عاج که روی آن معکوساً نام
الواح را حک می کردند مینویسد نسخهٔ
خطی نمرهٔ ۱۰۲۳۶ شکل درفش را نیز که
در نسخ چاپی موجود نیست نقش کرده
است همچنین در این نسخه اشکال
مصفاةهائی که در نسخ چاپی دیده نمی شود
منقوش است. بنابر این می بینیم که
ابوالقاسم علاوه بر مبحث جرّاحی (که با
تصاویر بسیار توام است) در اقسام دیگر
طب نیز صفحهٔ جدیدی در تاریخ افتتاح
کرده است.
ابوالقاسم بذکر طرز استعمال مفردات اکتفا
نمیکند، بلکه بخصوص در مورد حفظ آنها
و مادهٔ ظروفی که مناسب هر یک میباشد،
دستورهائی میدهد.
کتاب العمل از جهت ابتکار مهمترین کتاب
ابوالقاسم است و شایسته است که همواره
مورد استفاده قرار گیرد. ما تصور میکنیم
که یک نسخهٔ عربی از این کتاب در موزهٔ
بریطانیه موجود باشد. بالاخره در نسخهٔ
شمارهٔ ۹۸۵، عنوان یکی از مؤلفات منسوبهٔ
به الزهراوی را، درخصوص تهیه و استعمال
ادویه می بینیم که مانند کتاب العمل چنین
شروع میشود: «بدانکه ادویه برسه قسمند:
معدنیه، حیوانیه و نباتیه». این جملهٔ ابتدائیه
درنسخهٔ عربی و عبرانی پاریس، شمارهٔ
۱۲۱۳ هم دیده میشود ولی اینجا مورد
هیچ گونه شک و تردید نیست. ما بدین
نسخه به کمال، معرفت پیدا کرده ایم و آن به
زبان عربی و بخط عبری نوشته شده و از
مفردات ادویة شروع میشود و منظور کلی
بحث در مرکبّات و مداوای امراض است.
میتوان گفت که مؤلف که نامش مذکور
نیست- از کتاب تصریف ملهَم است.
III کتاب سی ام یا جرّاحی. از بین همهٔ آثار
ابوالقاسم، مبحث جراحی کتابی است که نام
او را مشهور جهان کرده و با آن کتاب در
تاریخ طب مقامی شامخ یافته است.
قبلاً گفته ایم که در کتاب تصریف این مبحث
سی اُمین و آخرین مجلد کتاب است ولی
بعض اسناد و منابع درین مورد اختلاف
دارند از آنجمله از دو نسخهٔ عربی کتابخانهٔ
بودلئین، یکی آنرا شمارهٔ ۱۰ و دیگری
شمارهٔ ۱۱ محسوب میدارد. نسخهٔ پرّون
norreP، که فقط تلخیصی است از این
کتاب، آنرا مجلد دهم میخواند. در
نورالعیون، شمارهٔ ۱۰۴۲ از ملحقات کتب
عربیهٔ پاریس همه جا آنرا کتاب سی ام
شمرده به استثنای یک مورد که آنرا کتاب
دهم محسوب داشته است. نسخهٔ عربی
پاریس آنرا شمارهٔ سی ام شناخته است. در
ترجمه های لاطینی اعم از چاپی و خطی
عموماً تحت همین شماره یاد شده. مضمون
جملهٔ ختامیّهٔ نسخهٔ شمارهٔ ۷۱۲۷ کتب
لاطینیهٔ پاریس چنین است: سی امین جزء
کتاب الزهراوی تألیف ابوالقاسم. و نیز در
نسخهٔ چاپ ستراسبورگ به سال ۱۵۳۲ م. و
نسخهٔ چاپ ونیز به سال ۱۵۲۰ م. همین
جمله خوانده میشود.. هالر نسخه ای را ذکر
میکند که عنوان sumicej rebiL (کتاب دهم)
را دارا بوده.
عنوان نسخ چاپی مختلف است از آن جمله:
کتاب جرّاحی
igurihc ed eosaclubla eocigrurihc rebiL
sertirbil
کتاب جراحی ابوالقاسم
ouq eupiceorP inicedem sudohteM
III sirbil rutnuriuqer maigrurihcda
.snenopxe
طریقهٔ تسریع اعمال جرّاحی. کتاب سوم در
حدود مائهٔ دوازدهم میلادی، در شهر
طلیطله، ژیرار از اهالی قریمون
enom rC (ایطالیا) کتاب جرّاحی
ابوالقاسم را بلاطینی ترجمه کرد. پس از
یک مائه شم طوب آنرا بعبرانی درآورد و
حتی آنرا بلهجهٔ پروانسی (جنوب فرانسه)
نیز ترجمه کرده اند و یک نسخهٔ آن در
کتابخانهٔ من پلیه reilleptnoM موجود است.
این تراجم ترقی بسیار فنّ جّراحی را در
قرون وسطی اثبات میکند. مابین
نویسندگان این عصر، بعضی صراحةً بدین
خود نسبت بجرّاح عرب الزهراوی اعتراف
کرده اند و برخی دیگر این امر را مسکوت
گذاشته اند بهتر آن است که عبارتی را از
تاریخ ادبیات فرانسه در اینجا نقل کنیم:
«واقعهٔ قابل توجه در تاریخ جرّاحی فرانسه
در نیمهٔ دوم مائهٔ هشتم (میلادی) اتفاق
افتاده و آن از اینقرار است. در نتیجه
اغتشاشاتی که توسط گلف ها sefleuG و
ژی بلن ها snilbiG روی داد، بسیاری از
اطبای ایطالیائی وطن خود را ترک گفتند و
بخاک فرانسه آمدند و عقاید و نظریات و
آثار ابوالقاسم طبیب مشهور اسپانیائی و
مجدّد علم طب را با خود بدانجا بردند و این
امر ظاهراً مقارن ورود یکی از اطبای فرقهٔ
سالرن enrelaS که موسوم به رژه regoR از
اهالی پارم بود، صورت گرفته است. پس از
او برونو onurB از مردم کالابر ولانفرانک
cnarfnaL و تاده e ddaT و لوئی از
مردم رکژیو، و هوگ seguH از مردم لوک و
نیکولا salociN از مردم فلورانس و والس
کوس از مردم تارانت و لوئی از مردم بیزان
و اگوست etsuguA از مردم ورُن و سیلوستر
ertsevliS از مردم پیستواتو او ارمان
dnamrA از مردم قریمون و بسیاری دیگر
بفرانسه آمدند. گی دشلیاک ed yuG
cailuahC پس از یونانیان تا زمان گیوم
emualliuG از اهالی سالیست tecilaS نامی
راقابل ذکر نمیداند لانفرانک cnarfnaL، که
درحدود ۱۲۹۰ م. بفرانسه آمده حقاً
میگوید: «جرّاحان فرانسه تقریباً همه
سفهائی هستند که زبان خود را باشکال
می فهمند وهمهٔ آنان عامی و ظاهرفریبند و
در میان ایشان به زحمت یک جراح معقول
میتوان یافت.» (در این صورت جای تعجب
نیست که در مدارس فرانسه، ابوالقاسم را در
ردیف ابقراط و جالینوس قرار داده و با
ایشان یک تثلیث علمی ساخته اند). کتاب
جرّاحی بسه قسمت تقسیم میشود: قسمت
اوّل از کیّ (داغ) و قسمت دوم از طبّ عملی
بوسیلهٔ آلات جارحه و قسمت سوم از خلع
مفاصل و کسر عظام بحث میکند. ابداع این
تألیف و قسمتی از اهمیت آن (که بشهرت
مؤلف اسناد داده شده) در مدخل کتابست
که با تصاویر آلات مختلفه منضم بمتن،
مزین شده است. تعداد این تصاویر در حدود
۱۵۰ است ولی اگر اشکال مختلفهٔ بعضی را
هم محسوب کنیم از ۲۰۰ هم تجاوز خواهد
کرد.
باید گفت که اساس جراحی ابوالقاسم کتاب
ششم بولس (پول) از اهالی اغنیا enigE
است و ممکن است بعضی تعجب کنند که
چرا ابوالقاسم از او نام نبرده، ولی این امر
معتاد مؤلفین عربست که مقتبسات را با
مصنفات خود درهم می آمیزند، بخصوص
در مواردی که از بزرگان ثقه مانند ابقراط و
جالینوس نقل نکرده باشند. این طریقه
علاوه بر علوم در ادبیات نیز مجری و
معمول بوده است. رژه از اهالی پارم و گیوم
از اهالی سالیست همین کار را نسبت به
ابوالقاسم کرده اند.
کتاب جرّاحی از لحاظ عملی نیز ارجمند و
مهم است. اغلب در طی قاعدهٔ کلی،
ابوالقاسم نتایج مشاهدات خود را درتجارب
شخصی ذکر میکند و بخصوص در فصل
استخراج سهام (تیرها) این امر بکمال دیده
میشود. مؤلف در آغاز کتاب، معرفت
تشریح را بنیان جرّاحی محسوب میدارد و
از این جهت محتاط است و توصیه میکند
که در اعمال مشکل نباید بی باک بود. برای
تأیید این مطالب حالات مختلفی را ذکر
میکند که عدم اطلاع جرّاح از تشریح بنتایج
سوءمنجر شده است. هرچند امروز کتاب
ابوالقاسم ناقص بنظر میرسد ولی مورخین
در شناختن اهمیت نسبی و تأثیر عظیم آن
در پیشرفت فنّ جرّاحی متفق القولند. گی
دشلیاک متجاوز از دویست دفعه این امر را
متذکر شده است. فابریس از اهالی اکاپندنت
etnednepacA d ecirbaF
ابوالقاسم را یکی از معاریف علم محسوب
میدارد. هالر rellaH تصدیق میکند که
ابوالقاسم طریقهٔ بستن و فشردن رگها را
پیش از آمبروازپاره esiorbmA
raP پیدا کرده بود. پرتال latrop او را اوّلین
شخصی میداند که قلاب را برای قلع
باسوربینی بکاربرده است. فریند dnierF در
بارهٔ او مفصلا" بحث کرده و وی را مجدّد و
محیی جرّاحی میداند و میگوید از اموری
که مختص به ابوالقاسم است آن است که
وی هرجا که خطری در عمل ممکن است
پیش آید، خواننده را متوجه میسازد و این
احتیاط بسیار سودمند است و همچنین
تشریح تفاصیل دیگر مربوط بطرز عمل در
هر حالت مخصوص از خصایص اوست.
شپرنگل legnerpS میگوید: وی تا آنجا که
من میدانم نخستین کسی است که طریقهٔ
عمل اخراج حصاة زنان را تعلیم داده است.
معهذا در آن عصر اعمال جرّاحی زنان فقط
بوسیلهٔ قابله ها تحت نظر طبیبی اجرا
میشده، همچنین فصول مربوط بوضع حمل
در نظر محققان مورد اختلاف است: بعضی
آنها را دستورهای بسیار مفید تشخیص داده
و برخی میگویند شامل اعمال وحشیانه
است.
ما قبلاً در موضوع طریقهٔ اخراج حصاة، که
تاکنون هم تقریباً نامشهود مانده است، بحث
کرده ایم. بقول مالگنی engiaglaM، ابوالقاسم
اولین کسی است که به استعمال نوار در
شکستگی استخوان و قطع آن بمقیاس لازم
پی برده است. و نیز وی اولین طبیبی است
که بعلاج خلع مفاصل پرداخته است.
تألیف ابوالقاسم در تاریخ طب بمنزلهٔ اوّلین
کتاب جرّاحی که بر مبانی مشخص علمی و
معرفت تشریح تألیف یافته، تلقی شده است.
تصاویری که کتاب مزبور بدانها مزین است
ابتکار مفید و مهمی است که نام او را جاوید
میسازد. این ابتکار بزودی مثمرثمر شد.
تصاویر ابوالقاسم در مبحث تشریح
الامراض یک طبیب اسپانیائی دیگر، الرافقی
(اسکوریال، ۸۳۵) دیده میشود؛ در مشرق
نیز آنها را در مقالات صلاح الدین بن یوسف
و خلیفةبن ابی المحاسن مشاهده میکنیم. در
نوشته های شخص اخیر، تصاویر مزبور دو
صفحه را اشغال کرده و به خوبی طرح شده
است (نمرهٔ ۱۰۴۳ ضمیمهٔ کتب عربی) و
همچنین در کتاب جرّاحی ابن قف نیز دیده
میشود. متن عربی کتاب جراحی طبع شده.
متجاوز از یک مائهٔ پیش شانینگ متن
عربی و لاطینی آنرا چاپ کرده است. ما
ترجمهٔ فرانسهٔ این کتاب را در پانزده سال
پیش قسمتی از روی همین نسخهٔ چاپی و
قسمتی از روی نسخهٔ خطی کتابخانهٔ ملی
پاریس تدوین کرده ایم لیکن چون این کار
در الجزیره صورت گرفت، کامل نیست. از
آن پس پیوسته بتألیفات ابوالقاسم پرداختیم
و مقابلهٔ دقیقتری با نسخهٔ پاریس بعمل
آوردیم و همچنین از نسخهٔ اسکوریال که از
نظر کازیری محو شده بود، استفاده کردیم و
متأسفیم که تاکنون نتوانسته ایم از
ترجمه های عبرانی این کتاب بهره بریم و
گمان میکنم که این تذکره شاهد مساعی ما
برای طبع جدیدی از تألیف صاحب ترجمه
باشد.