معنی و تعریف
[ اَ بُلْ سِ ] (اِخ) برمکی. از آن
پس که ابوالمظفر برغشی بسعی فائق از
وزارت کناره گرفت منصوربن نوح
ابوالقاسم را بوزارت خود گزید و او مردی
فاضل و داهی بود لیکن بخل بر طبع وی
استیلا داشت و عاقبت بر دست دوسه تن
غلام کشته شد. رجوع بترجمهٔ یمینی شود.