معنی و تعریف
[ اَ بُلْ سِ ] (اِخ) ابن حسن
درگزینی. ملقب بقوام الدین. در اول نیابت
یکی از حُجّاب سلطان محمدبن ملکشاه
داشت و بزمان محمودبن محمد وزارت
عراق یافت. سلطان سنجر پس از عزل
نصیرالدین وی را از عراق بطلبید و وزارت
خویش داد. وی در شعر و ترسل وقوفی
تمام داشت و شعراء عصر را در مدح او
قصائد است و او با سخاوت و کفایتی که
داشت در قتل اعاظم دلیر و بی محابا بود
چنانکه عزالدین اصفهانی را که در ممالک
سنجری سمت استیفا داشت بسابقهٔ کدورتی
در زندان بکشت و عین القضات همدانی
اعلم علمای زمان را بر در مدرسه ای که
مدرس آن بود بیاویخت و سپس بشآمت
خونهای ناحق معزول و به روزگار طغرل بن
محمدبن ملکشاه به امر پادشاه مقتول
گردید.