معنی و تعریف
[ اَ بُلْ فَ ] (اِخ) حاجب. آنگاه
که ابوابراهیم اسماعیل بن نوح ملقب بمنتصر
بحدود نسا رسید و ابونصر حاجب بهواء
دولت و نصرت لوای او برخاست و مردم
نسا بدین امر تن درندادند نامه ای به
خوارزمشاه فرستادند و مدد خواستند و او
ابوالفضل حاجب را بیاری آنان فرستاد و
جنگی میان او و منتصر در رستاق استوا
درپیوست و منتصر منهزم شد. رجوع به
تاریخ یمینی شود.