معنی و تعریف
[ خُرْ ] (ص مرکب، اِ مرکب) رجوع به آخرسالار شود: و پانصد استر با ده مرد آخورسالار همیشه غلهٔ او به استراباد و دامغان بردندی برای فروختن. (تاریخ طبرستان). یکی کهتری نامبردار بود که بر آخور شاه سالار بود.فردوسی. بدان آخور اسب سالار باش بهر کار با هر کسی یار باش.فردوسی. چو آن کردنی کارها کرد راست ز سالار آخور خری ده بخواست.فردوسی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آخورسالار
شماره: 793
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ خُرْ ] (ص مرکب، اِ مرکب) رجوع به آخرسالار شود: و پانصد استر با ده مرد آخورسالار همیشه غلهٔ او به استراباد و دامغان بردندی برای فروختن. (تاریخ طبرستان). یکی کهتری نامبردار بود که بر آخور شاه سالار بود.فردوسی. بدان آخور اسب سالار باش بهر کار با هر کسی یار باش.فردوسی. چو آن کردنی کارها کرد راست ز سالار آخور خری ده بخواست.فردوسی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
793
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی