معنی و تعریف
[ اَ بُلْ فَ ] (اِخ) گیلانی. ابن
عبدالرزاق. طبیب و شاعری از مردم گیلان.
وی در سال ۹۸۳ هـ . ق. به هندوستان شد و
به خدمت اکبرشاه بابری پیوست و تقرب
یافت و در سنهٔ ۹۹۷ هـ . ق. آنگاه که اکبرشاه
بکابل آمد با وی بود و هم بکابل وفات
یافت. از اوست:
چو نیم مرده چراغی ست آتشین جانم
که در هوای تو در رهگذار باد صباست.