معنی و تعریف
[ پَ / پِ خُ ] (ص مرکب) از بن کنده بود بیکبارگی. (لغت فرس اسدی). چوب و چیزی که بیکبار از بیخ برکنده باشد: چندان گرداندش که از پی دانگی با پدر و مادر و نبیره زند مشت اُفّ ز چونین حقیر بی هنر و عقل جان ز تن آن خسیس بادا پیخشت. غیاثی (از اسدی).
رجوع به پیخست شود. و ظاهراً مصحف پیخست است.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
پیخشت
شماره: 78269
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ پَ / پِ خُ ] (ص مرکب) از بن کنده بود بیکبارگی. (لغت فرس اسدی). چوب و چیزی که بیکبار از بیخ برکنده باشد: چندان گرداندش که از پی دانگی با پدر و مادر و نبیره زند مشت اُفّ ز چونین حقیر بی هنر و عقل جان ز تن آن خسیس بادا پیخشت. غیاثی (از اسدی).
رجوع به پیخست شود. و ظاهراً مصحف پیخست است.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
78269
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی