معنی و تعریف
[ پَ لَ نَ / نِ ] (ص) از پوست پلنگ. لباس یا جوشنی که از پوست پلنگ کنند: کیومرث شد بر جهان کدخدای نخستین بکوه اندرون ساخت جای سر تخت و بختش برآمد ز کوه پلنگینه پوشید خود با گروه.فردوسی. بدو گفت مردی چو دیو سیاه پلنگینه جوشن از آهن کلاه.فردوسی.
|| ساخته یا پوشیده شده از پوست پلنگ : ز اسبان تازی پلنگینه زین بزین و ستامش نشانده نگین.فردوسی. جواهر بخروار و دیبا بتخت پلنگینه خرگاه و زرّینه تخت.نظامی.
|| مشابه بپوست پلنگ. || نوعی از جامه که در نقوش مشابه به پوست پلنگ باشد. (غیاث اللغات): بگفت آنکه این رنجم از یک تن است که او را پلنگینه پیراهن است.فردوسی.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
پلنگینه
شماره: 76246
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ پَ لَ نَ / نِ ] (ص) از پوست پلنگ. لباس یا جوشنی که از پوست پلنگ کنند: کیومرث شد بر جهان کدخدای نخستین بکوه اندرون ساخت جای سر تخت و بختش برآمد ز کوه پلنگینه پوشید خود با گروه.فردوسی. بدو گفت مردی چو دیو سیاه پلنگینه جوشن از آهن کلاه.فردوسی.
|| ساخته یا پوشیده شده از پوست پلنگ : ز اسبان تازی پلنگینه زین بزین و ستامش نشانده نگین.فردوسی. جواهر بخروار و دیبا بتخت پلنگینه خرگاه و زرّینه تخت.نظامی.
|| مشابه بپوست پلنگ. || نوعی از جامه که در نقوش مشابه به پوست پلنگ باشد. (غیاث اللغات): بگفت آنکه این رنجم از یک تن است که او را پلنگینه پیراهن است.فردوسی.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
76246
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی