معنی و تعریف
[ اَ بُلْ ؟ رِلْ شِ ]
(اِخ) مکنی به ابوالعباس محمدبن احمد و
هو حمدون الحامض بن عبداللََّه بن
عبدالصمدبن علی بن عبداللََّه بن عباس.
معاصر هارون و تا زمان متوکل میزیسته
است. جحظه گوید: احفظ و نیکوشعرتر از
وی ندیدم و او هر صناعتی که در دنیا هست
میدانست و بکار می بست. و ناصبی متعصب
بود. وقتی از او ناسزائی نسبت به علی
علیه السلام صادر گشت و قومی از رافضیان
آن بشنیدند و او را شب در خواب از بام
بیفکندند و بمرد (در قصر ابن هبیره به سال
۲۵۰ هـ . ق.). و مولد او به سال ۱۷۵ هـ . ق.
بود و از اوست: کتاب الرسائل. کتاب
جامع الحماقات و حاوی الرقاعات. کتاب
المنادمه و اخلاق الخلفاء و الامراء. کتاب
نوادر و امالی او. کتاب اخبار و شعر او.
رجوع به ابن الندیم و رجوع به ج ۶ ص
۲۷۱ معجم الادباء چ مارگلیوث شود.