معنی و تعریف
[ خِ زَ ] (اِ مرکب) آخرالزّمان.
قسمت واپسین از دوران که بقیامت
پیوندد:
خواهم شدن بکوی مغان آستین فشان
زین فتنه ها که دامن آخرزمان گرفت.
حافظ.
از آن زمان که فتنهٔ چشمت بمن رسید
ایمن ز شر فتنهٔ آخرزمان شدم.
حافظ.
- پیغمبر آخرالزمان یا آخرزمان؛
رسول خاتم، صلوات اللََّه علیه.
- مهدی آخرزمان؛ مهدی موعود
علیه السلام.