معنی و تعریف
(اِ) پالا. پالاد. پالاو. اسب جنیبت.
|| (نف) افزاینده و زیادکننده. (برهان).
|| صافی کننده. بیزنده. (غیاث اللغات):
گهی از نرگست خوناب پالای
گهی بیخواب و گه مهتاب پیمای.عطار.
ترکیب ها:
-ترشی پالای. خون پالای. سماق پالای.
رجوع به همین مدخلها شود.
|| (فعل امر) امر از پالاییدن یعنی صافی
کن :
ز آنکه پالودهٔ سر کویست
امتحانش کن و فروپالای.انوری.