معنی و تعریف
[ اَ بُلْ حُ سَ ] (اِخ) مزنی. وی
پس از ابوالحسین عتبی بوزارت نوح بن
منصور سامانی رسید. و در اول مستوفی
دیوان امیر نوح بود و آنگاه که ابوالحسین
سیمجور از شکست ابوالعباس تاش و قتل
عتبی آگاه شد از سیستان عزیمت خراسان
کرد. مزنی بدو پیام کرد که بهتر آن است تا
از آمدن بخراسان منصرف گردد و بقهستان
که اقطاع قدیم وی بود قناعت ورزد، او
ملتمَس مزنی بپذیرفت و مزنی ولایت
بادغیس و گنج رستاق را نیز بر اقطاع وی
مزید کرد و این معنی بر طبق میل
حسام الدوله نبود، از اینرو وقتی که از بخارا
متوجه خراسان گشت ابوالحسین مزنی را از
وزارت معزول کرد.