معنی و تعریف
[ اَ
بُلْ حَ سَ نِ شَ یِ خُ ] (اِخ) یکی از مشایخ
صوفیه. او صحبت ابوعثمان حیری و ابن
عطاء و ابوعمرو دریافت و سالی چند از
موطن خویش دور بود و چون بازگشت او
را بزندقه منسوب کردند از اینرو به نیشابور
شد و بقیت عمر بدانجا بزیست. از او
پرسیدند تصوف چیست؟ گفت امروز اسمی
است بی حقیقت و پیش از این حقیقتی بود
بی اسم. و گفت اخلاص آن است که
کرام الکاتبین نتوانند نوشت و شیطان آنرا
تباه نتواند کرد و آدمی بر آن واقف نتواند
گشت. نقل است که یکی از او دعا خواست
گفت حق تعالی ترا از فتنهٔ خود نگاه دارد.
برای سایر اقوال و شرح حال او رجوع به
تذکرةالاولیاء عطار شود.