معنی و تعریف
[ بَ تَ ] (اِ) جِ بسته : گو پیلتن نیز پیمان ببست که آن بستگانرا گشاید دو دست.فردوسی. پس آن بستگانرا کشیدند خوار بجان خواستند آنگهی زینهار.فردوسی. چو قادر شدی خیره را ریزخون مزن دشنه بر بستگان زبون. امیرخسرو.
|| زندانیان. محجوران: هم به در تو آمدم از تو که خصم و حاکمی چارهٔ پای بستگان نیست بجز فروتنی. سعدی (غزلیات). || متعلقان و منسوبان نزدیک شخص: عدد بستگان من به ده میرسد. (فرهنگ نظام). وابستگان. خویشان.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
بستگان
شماره: 62993
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ بَ تَ ] (اِ) جِ بسته : گو پیلتن نیز پیمان ببست که آن بستگانرا گشاید دو دست.فردوسی. پس آن بستگانرا کشیدند خوار بجان خواستند آنگهی زینهار.فردوسی. چو قادر شدی خیره را ریزخون مزن دشنه بر بستگان زبون. امیرخسرو.
|| زندانیان. محجوران: هم به در تو آمدم از تو که خصم و حاکمی چارهٔ پای بستگان نیست بجز فروتنی. سعدی (غزلیات). || متعلقان و منسوبان نزدیک شخص: عدد بستگان من به ده میرسد. (فرهنگ نظام). وابستگان. خویشان.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
62993
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی