معنی و تعریف
[ تَ ] (اِ مرکب) کانون. کانونه. اجاق. منقل: فرمودند من از قصر عارفان روان شدم شما دیگ بر آتشدان نهادید. (انیس الطالبین بخاری). دو گوهر است در این وقت شرط مجلس ما قنینه معدن این و تنور مسکن آن یکی چو آب زر اندر میان جام و قدح یکی چو برگ گل اندر میان آتشدان.معزی.
دیگپایه. دیگدان. تنور. تنوره. کور. کوره. تنور آهنگر. کلانهٔ آهنگر. (مقدمةالادب): سطام؛ کفچهٔ آتشدان. (السامی فی الاسامی). || (اِخ) محراب. ببغاء. مجمره. (از ابوریحان بیرونی).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آتشدان
شماره: 562
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ تَ ] (اِ مرکب) کانون. کانونه. اجاق. منقل: فرمودند من از قصر عارفان روان شدم شما دیگ بر آتشدان نهادید. (انیس الطالبین بخاری). دو گوهر است در این وقت شرط مجلس ما قنینه معدن این و تنور مسکن آن یکی چو آب زر اندر میان جام و قدح یکی چو برگ گل اندر میان آتشدان.معزی.
دیگپایه. دیگدان. تنور. تنوره. کور. کوره. تنور آهنگر. کلانهٔ آهنگر. (مقدمةالادب): سطام؛ کفچهٔ آتشدان. (السامی فی الاسامی). || (اِخ) محراب. ببغاء. مجمره. (از ابوریحان بیرونی).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
562
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی