معنی و تعریف
[ تَ خوا / خا ] (نف مرکب)
آنکه از خانهٔ همسایه و مانند آن قبس و
جذوه ای طلبد گیراندن هیمه یا ذغال و یا
چراغ خویش را. قابس :
ای گشته دلم بی تو چو آتشگاهی
وز هر رگ جان من به آتش راهی
چون میدانی که در دل آتش دارم
ناآمده بگذری چو آتش خواهی.عطار.