معنی و تعریف
[ اِ نُ صِ ] (اِخ) ابوالعباس. از
پیوستگان حاجب طاهربن زیرک بود سپس
از او ببرید و در شیراز بفولاد پیوست و
آنگاه که فولاد اسیر و کشته شد در بطیحه
بخدمت مهذب الدوله درآمد و از جانب
مهذب الدوله بصره را بگشاد و سپس عصیان
آغاز کرد و بر بطیحه نیز مستولی گشت و
مهذب الدوله بهزیمت شد و از اینرو ابن
واصل کسب قوت و مکنت کرد و از ۳۹۵ تا
۳۹۷ هـ . ق. میان او و بهاءالدوله صاحب
فارس و اهواز جنگها پیوست و او گاه غالب
و گاه مغلوب بود و عاقبت در جنگی منهزم
و اسیر و مقتول گشت.