معنی و تعریف
[ اِ نُ مَ ] (اِخ) ملقب
بصدرالدین. یکی از امرای سلطان
علاءالدین محمدبن تکش خوارزمشاه.
آنگاه که سلطان اسیر ترکان ختا شد ابن
مسعود با وی بود و برای خلاص سلطان
تدبیری اندیشیده خود را سلطان و سلطان
را خادم خویش گفت و به آوردن زری که
بپاسبانان نوید داده بود سلطان را به نام خادم
به خوارزم فرستاد و سلطان بدین چاره از
بند مستخلص شد.