معنی و تعریف
[ تَ اَ ] (اِ مرکب) فروزینه. ذکوة. ذکیه. (حبیش تفلیسی). || رکو و پنبه و قاو که از چخماق آتش بدان افتد. || (نف مرکب) مجازاً، گویندهٔ سخنان تند و خشمناک : آن دل شده زآن فسانه شد تیز بگشاد دهان آتش انگیز.؟
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آتش انگیز
شماره: 531
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ تَ اَ ] (اِ مرکب) فروزینه. ذکوة. ذکیه. (حبیش تفلیسی). || رکو و پنبه و قاو که از چخماق آتش بدان افتد. || (نف مرکب) مجازاً، گویندهٔ سخنان تند و خشمناک : آن دل شده زآن فسانه شد تیز بگشاد دهان آتش انگیز.؟

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
531
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی