مقاطع تحصیلی
جستجو در منظومه
آموزش
سوالات
مقالات
یادگیری با مدرس
درباره ما
تماس با ما
جستجو در منظومه
آتش انگیز
531
بارگشت به لغت نامه
معنی و تعریف
[ تَ اَ ]
(اِ مرکب)
فروزینه. ذکوة. ذکیه. (حبیش تفلیسی).
||
رکو و پنبه و قاو که از چخماق آتش بدان افتد.
||
(نف مرکب)
مجازاً، گویندهٔ سخنان تند و خشمناک : آن دل شده زآن فسانه شد تیز بگشاد دهان آتش انگیز.؟
لینک ها و اشتراک گذاری
بازگشت به فرهنگ لغت دهخدا
آتش انگیز
شماره: 531
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ تَ اَ ]
(اِ مرکب)
فروزینه. ذکوة. ذکیه. (حبیش تفلیسی).
||
رکو و پنبه و قاو که از چخماق آتش بدان افتد.
||
(نف مرکب)
مجازاً، گویندهٔ سخنان تند و خشمناک : آن دل شده زآن فسانه شد تیز بگشاد دهان آتش انگیز.؟
اطلاعات تکمیلی
شماره ردیف:
531
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳
لینکها و اشتراکگذاری
مشاهده در سایت اصلی
کپی لینک
اشتراکگذاری