معنی و تعریف
[ زَ ] (اِ مرکب) همان بادبزن است. (شرفنامهٔ منیری). مِروحه که در بعض بلاد هندوستان بیجنا خوانند. کلیم گوید: ما را ز کف اختیار رفته جز باد بدست بادزن نیست. تا رود در خواب راحت نرگس جادوی او نالهٔ من بادزن شد زلف او را باد کرد. (از آنندراج).
مروحه و هر چیزی که بدان باد زنند. (ناظم الاطباء): برگ خرمایم که از من بادزن سازند خلق باد سردم در لب است و ریزریز اجزای من. خاقانی. بارگی از شهپر جبریل ساخت بادزن از بال سرافیل ساخت.نظامی. شود مرغ دلم تا زآتش رخسار او بریان دو مژگان بابزن سازد دو گیسو بادزن دارد. قاآنی.
رجوع به بادبزن و بادبیزن و بادزنه و فرهنگ رشیدی و فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۷۹ شود. || بادکش که بهندی نپکها گویند. (غیاث).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
بادزن
شماره: 52820
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ زَ ] (اِ مرکب) همان بادبزن است. (شرفنامهٔ منیری). مِروحه که در بعض بلاد هندوستان بیجنا خوانند. کلیم گوید: ما را ز کف اختیار رفته جز باد بدست بادزن نیست. تا رود در خواب راحت نرگس جادوی او نالهٔ من بادزن شد زلف او را باد کرد. (از آنندراج).
مروحه و هر چیزی که بدان باد زنند. (ناظم الاطباء): برگ خرمایم که از من بادزن سازند خلق باد سردم در لب است و ریزریز اجزای من. خاقانی. بارگی از شهپر جبریل ساخت بادزن از بال سرافیل ساخت.نظامی. شود مرغ دلم تا زآتش رخسار او بریان دو مژگان بابزن سازد دو گیسو بادزن دارد. قاآنی.
رجوع به بادبزن و بادبیزن و بادزنه و فرهنگ رشیدی و فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۷۹ شود. || بادکش که بهندی نپکها گویند. (غیاث).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
52820
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی