مقاطع تحصیلی
جستجو در منظومه
آموزش
سوالات
مقالات
یادگیری با مدرس
درباره ما
تماس با ما
جستجو در منظومه
ابن عم
5168
بارگشت به لغت نامه
معنی و تعریف
[ اِ نُ عَ م م ]
(ع اِ مرکب)
پسرعمو. (محمودبن عمر ربنجنی). پسرعم. عموزاده. عم زاده. پسر نیای پدری. (مهذب الاسماء).
-
ابن عمّ کلاله؛ پسر نیای دور. (مهذب الاسماء).
-
ابن عمّ لَح؛ پسر نیای نزدیک. (مهذب الاسماء).
لینک ها و اشتراک گذاری
بازگشت به فرهنگ لغت دهخدا
ابن عم
شماره: 5168
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ اِ نُ عَ م م ]
(ع اِ مرکب)
پسرعمو. (محمودبن عمر ربنجنی). پسرعم. عموزاده. عم زاده. پسر نیای پدری. (مهذب الاسماء).
-
ابن عمّ کلاله؛ پسر نیای دور. (مهذب الاسماء).
-
ابن عمّ لَح؛ پسر نیای نزدیک. (مهذب الاسماء).
اطلاعات تکمیلی
شماره ردیف:
5168
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳
لینکها و اشتراکگذاری
مشاهده در سایت اصلی
کپی لینک
اشتراکگذاری