معنی و تعریف
[ اِ نُ ] (اِخ) ابوالحسن طاهربن
احمدبن بابشاذ. وفات ۴۶۹ هـ .ق . از علمای
نحو. اصلاً ایرانی از مردم دیلم. او در نحو
امام عصر خویش بود. در مصر شهرت یافته
و در دیوان انشای مصر رتبه و راتبه داشت
و غلطهای نامه ها را اصلاح میکرد. در آخر
عمر از کار کناره کرد و در جامع عمرو
عاص عزلت گزید. شبی ببام مسجد برآمد و
از بادهنجی که برای روشنی و هوا دادن
گذارند لغزیده بمسجد درافتاد و بامداد او را
مرده یافتند. او راست مقدمهٔ نحو و شرح
آن. کتاب شرح جمل زجاجی. کتاب شرح
کتاب الاصول ابن سرّاج.