معنی و تعریف
[ اَ ] (معرب، اِ) معرب از فارسی آبلوچ. قند سفید یا شکر سفید یا قند سوده یا قند نرم سفید یا قند مطلق و یا شکر مطلق. آبلوج : گفت عطار ای جوان ابلوج من هست نیکو بی تکلف بی سخن.مولوی. آورده نظم و نثر تو کان هست قوت روح ابلوج قند را بشمار مکرران.بسحاق اطعمه. ای در ره مزعفر ابلوج قند گردی با لحم چرب و سرخش بزغاله روی زردی. بسحاق.
در بیت ذیلِ مولوی ابلوج وصف قند، شاید به معنی سفید آمده است : امروز ز کندهای (قندهای) ابلوج پهلوی جوالها دریده.مولوی.
|| نوعی میوه.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ابلوج
شماره: 4254
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ ] (معرب، اِ) معرب از فارسی آبلوچ. قند سفید یا شکر سفید یا قند سوده یا قند نرم سفید یا قند مطلق و یا شکر مطلق. آبلوج : گفت عطار ای جوان ابلوج من هست نیکو بی تکلف بی سخن.مولوی. آورده نظم و نثر تو کان هست قوت روح ابلوج قند را بشمار مکرران.بسحاق اطعمه. ای در ره مزعفر ابلوج قند گردی با لحم چرب و سرخش بزغاله روی زردی. بسحاق.
در بیت ذیلِ مولوی ابلوج وصف قند، شاید به معنی سفید آمده است : امروز ز کندهای (قندهای) ابلوج پهلوی جوالها دریده.مولوی.
|| نوعی میوه.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
4254
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی