معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) اِبقا. باقی داشتن. بجای
ماندن چیزی را. باقی ماندن. زنده داشتن.
باقی گذاشتن :
باقی بادی که از بداندیشان
تیغت نکند بهیچوقت ابقا.مسعودسعد.
|| رعایت، مرحمت کردن. بخشودن.
مهربانی کردن. بر کسی شفقت کردن.
|| اصلاح میان
قومی : آنکس
که... هیچ سوی ابقا و رحمت نگراید وی
بمنزلت شیر است. (تاریخ بیهقی).