[ اَ ] (ع مص) رها کردن.
|| بستن ساق دست شتر را به برسوی
آن تا گریختن نتواند. شتر را به اباض بستن.
(تاج المصادر بیهقی). || آرمیدن.
|| جنبیدن. || زدن رگ اباض
کسی را. درهم کشیده شدن رگ نَسا. با هم
آمدن. (تاج المصادر بیهقی).
لینک ها و اشتراک گذاری
ابض
شماره: 4121
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ اَ ] (ع مص) رها کردن.
|| بستن ساق دست شتر را به برسوی
آن تا گریختن نتواند. شتر را به اباض بستن.
(تاج المصادر بیهقی). || آرمیدن.
|| جنبیدن. || زدن رگ اباض
کسی را. درهم کشیده شدن رگ نَسا. با هم
آمدن. (تاج المصادر بیهقی).