معنی و تعریف
[ اَ ] (اِ) افزار. اوزار. ادات. آلت.
وسیله. مایه. || آنچه در دیگ کنند
پختن را. دیگ افزار. || آنچه بدان طعام
خوشبو کنند. و فرق ابزار با توابل آن است
که ابزار از ترینه باشد و توابل از ادویهٔ
یابسه. و بجای یکدیگر نیز استعمال شوند.
بهارات. و اینکه لغویین عرب این کلمه را
جمع بزر گویند غلط است، چه این کلمه
فارسی است و اسم جنس است نه جمع،
چنانکه افزار و اوزار صورت دیگر آنست.
جِ عربی آن ابازیر است. || در اصطلاح
بنایان، کشو که زیر سقف از گچ بر گیلوئی
کنند. || در کلمات مرکبه همیشه به
معنی آلت و وسیلت و مایه باشد، چون
دست افزار و پاافزار و دیگ افزار و بوی افزار
و جز آن.