معنی و تعریف
[ اِ ] (معرب، ص، اِ) (از یونانی اُبریزُن ) زر خالص. (مهذب الاسماء). زر ساو. زر خلاص. زر خشک. ذهب خالص. زر ویژه. زر بی غش. زر خالص بی عیب : از سیستان زر ابریز خیزد. (تاریخ سیستان). ||
خالص از زر و نقره. || پیرایهٔ صافی از زر. - ابریز کردن؛ به طعن، کره ها را روغن کردن. هنگامه کردن. معرکه کردن : بدین فصاحت و این علم شاعری که تراست مکوش خیره که ابریز کردی و اکسیر. غضایری رازی (در هجای عنصری).

بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ابریز
شماره: 4026
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اِ ] (معرب، ص، اِ) (از یونانی اُبریزُن ) زر خالص. (مهذب الاسماء). زر ساو. زر خلاص. زر خشک. ذهب خالص. زر ویژه. زر بی غش. زر خالص بی عیب : از سیستان زر ابریز خیزد. (تاریخ سیستان). ||
خالص از زر و نقره. || پیرایهٔ صافی از زر. - ابریز کردن؛ به طعن، کره ها را روغن کردن. هنگامه کردن. معرکه کردن : بدین فصاحت و این علم شاعری که تراست مکوش خیره که ابریز کردی و اکسیر. غضایری رازی (در هجای عنصری).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
4026
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی