معنی و تعریف
[ اِ مِ فَ ] (اِخ) عالمی
متفنن و شاعر بوده و پیوسته در مجلس
قاضی ابوالعباس بن ابی طالب برای مناظره
حاضر میشده و چون در اثنای بحث نسبت
به مقام الوهیت و انبیای عظام سخنان دور
از ادب میگفت عاقبت مقتول و مصلوب و
جنازه اش سوخته شد. (دمیری در
حیوةالحیوان).