مقاطع تحصیلی
جستجو در منظومه
آموزش
سوالات
مقالات
یادگیری با مدرس
درباره ما
تماس با ما
جستجو در منظومه
آبگز
376
بارگشت به لغت نامه
معنی و تعریف
[ گَ ]
(ن مف مرکب)
آبخست. آبزُرُفْت.
-
آبگز شدن؛ تباه شدن قسمتی از میوه.
-
||
ترنجیده شدن پوست تن آدمی بسبب آب، چنانکه کارگران حمّام را.
لینک ها و اشتراک گذاری
بازگشت به فرهنگ لغت دهخدا
آبگز
شماره: 376
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ گَ ]
(ن مف مرکب)
آبخست. آبزُرُفْت.
-
آبگز شدن؛ تباه شدن قسمتی از میوه.
-
||
ترنجیده شدن پوست تن آدمی بسبب آب، چنانکه کارگران حمّام را.
اطلاعات تکمیلی
شماره ردیف:
376
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳
لینکها و اشتراکگذاری
مشاهده در سایت اصلی
کپی لینک
اشتراکگذاری