معنی و تعریف
[ اِ مِ نِلْ مَ دی یِ
نِلْ مَ ] (اِخ) مکنی به ابواسحاق عباسی،
برادر هارون الرشید. مادرش شکله از اهل
طبرستان، و گویند دختر پادشاه طبرستان
بوده است (۱۶۲-۲۲۴ هـ .ق .). مردی ادیب و
شاعر و در غنا بر هر کس تقدم داشت. قبل
از او از خلیفه زادگان کسی مانند وی در
شعر و فصاحت دیده نشده و خنیاگران در
صناعت خویش او را حَکَم میکردند. در
سال ۲۰۲ اهل بغداد و بنی عباس با او بیعت
کردند و لقب مبارک بدو دادند. در آن وقت
مأمون در خراسان
بود و حضرت امام
علی بن موسی الرضا را ولیعهد خویش
کرده بود. حسن بن سهل مأمور تسکین فتنهٔ
بغداد شده و سپاهیان بغداد را در واسط
بشکست و چون مأمون وارد بغداد گردید
(۱۵ صفر ۲۰۴) ابراهیم مخفی گشت. کسان
مأمون عاقبت او را دستگیر کردند لیکن
مأمون او را آزاد کرد و سرانجام به
سرمن رأی در رمضان ۲۲۴ درگذشت. (ابن
خلکان و غیره). از کتب اوست: کتاب ادب
ابراهیم. کتاب الطبیخ. کتاب الطب. کتاب الغنا.
و ابن الندیم گوید او را صد ورقه شعر است.