معنی و تعریف
[ کَ ] (اِ مرکب) جایی که رود یا سیل و جز آن برده و گود کرده باشد بدرازا. جرف : دلش نگیرد از این کوه و دشت و بیشه و رود سرش نپیچد از این آبکند و لوره و جر. عنصری.
|| آبگیر. غدیر. ژی. شمر. غفچی : هرکه باشد تشنه و چشمه نیابد هیچ جای بی گمان راضی بباشد گر بیابد آبکند. شهید بلخی.
|| گو. مغاک : آبکندی دور و بس تاریک جای لغزلغزان چون درو بنهند پای.رودکی.
|| (اِخ) نام شهری و مدینه ای. (برهان).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آبکند
شماره: 357
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ کَ ] (اِ مرکب) جایی که رود یا سیل و جز آن برده و گود کرده باشد بدرازا. جرف : دلش نگیرد از این کوه و دشت و بیشه و رود سرش نپیچد از این آبکند و لوره و جر. عنصری.
|| آبگیر. غدیر. ژی. شمر. غفچی : هرکه باشد تشنه و چشمه نیابد هیچ جای بی گمان راضی بباشد گر بیابد آبکند. شهید بلخی.
|| گو. مغاک : آبکندی دور و بس تاریک جای لغزلغزان چون درو بنهند پای.رودکی.
|| (اِخ) نام شهری و مدینه ای. (برهان).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
357
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی