[ کَ دَ ] (مص مرکب) تذویب.
گداختن. اذابه. ذوب. مذاب کردن. حل کردن.
محلول ساختن. || مجازاً، فروختن
چیزی بنهانی. بفروش رسانیدن کالایی
کم مشتری و کاسد یا قلب و ناروا.
- دل کسی را آب کردن؛ او را در
مطلوب و آرزویی انتظار دادن.
لینک ها و اشتراک گذاری
آب کردن
شماره: 347
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ کَ دَ ] (مص مرکب) تذویب.
گداختن. اذابه. ذوب. مذاب کردن. حل کردن.
محلول ساختن. || مجازاً، فروختن
چیزی بنهانی. بفروش رسانیدن کالایی
کم مشتری و کاسد یا قلب و ناروا.
- دل کسی را آب کردن؛ او را در
مطلوب و آرزویی انتظار دادن.