[ اِ تِ ] (ع مص) شادی. شادمانی.
(نطنزی). فرَح. مسرت. سرور. ابتهاش.
اجتذال. شاد شدن. (زوزنی). شادی نمودن.
شادمان شدن : و مرا از دوستی تو
چندان مسرت و ابتهاج حاصل است که
هیچ چیز در موازنهٔ آن نیاید. (کلیله و
دمنه).
لینک ها و اشتراک گذاری
ابتهاج
شماره: 3444
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ اِ تِ ] (ع مص) شادی. شادمانی.
(نطنزی). فرَح. مسرت. سرور. ابتهاش.
اجتذال. شاد شدن. (زوزنی). شادی نمودن.
شادمان شدن : و مرا از دوستی تو
چندان مسرت و ابتهاج حاصل است که
هیچ چیز در موازنهٔ آن نیاید. (کلیله و
دمنه).