معنی و تعریف
[ یَ سَ ] (ترکی، اِ) جناح لشکر. (ناظم الاطباء). یسال. فوج. (آنندراج). پرهٔ فوج. (غیاث). صف چهارتا چهارتا. صف. (یادداشت مؤلف). - یسل بستن؛ صف بستن. (یادداشت مؤلف): چرخچیان لشکر ظفرقرین... در کنار اردو یسل بسته پیش نیامدند. (عالم آرا). لشکری منهزم از راکب او چون نشود که ز شوخی همه جا فوجی از او بسته یسل. سنجر کاشی (از آنندراج).
- یسل کشی؛ حمله. هجوم بر سر کسی. (یادداشت مؤلف). - یسل کشیدن به سر کسی؛ در تداول عامه، به قصد زدن یا دشنام گفتن به شتاب به سوی کسی رفتن. با خشم و غضب برای گفتن الفاظی درشت و خشن یا مطالبهٔ امری صعب به سوی او رفتن. (یادداشت مؤلف). یَسَر کشیدن.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
یسل
شماره: 338216
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ یَ سَ ] (ترکی، اِ) جناح لشکر. (ناظم الاطباء). یسال. فوج. (آنندراج). پرهٔ فوج. (غیاث). صف چهارتا چهارتا. صف. (یادداشت مؤلف). - یسل بستن؛ صف بستن. (یادداشت مؤلف): چرخچیان لشکر ظفرقرین... در کنار اردو یسل بسته پیش نیامدند. (عالم آرا). لشکری منهزم از راکب او چون نشود که ز شوخی همه جا فوجی از او بسته یسل. سنجر کاشی (از آنندراج).
- یسل کشی؛ حمله. هجوم بر سر کسی. (یادداشت مؤلف). - یسل کشیدن به سر کسی؛ در تداول عامه، به قصد زدن یا دشنام گفتن به شتاب به سوی کسی رفتن. با خشم و غضب برای گفتن الفاظی درشت و خشن یا مطالبهٔ امری صعب به سوی او رفتن. (یادداشت مؤلف). یَسَر کشیدن.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
338216
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی