معنی و تعریف
[ یَ ] (حامص) چگونگی یخ. یخ
بودن. نهایت سردی: دهن به این یخی دیده (یا
آفریده) نشده است. (یادداشت مؤلف).
|| (ص نسبی) هرچیز منسوب به یخ:
بازیهای یخی، قالبهای یخی، توده های یخی.
(یادداشت مؤلف). || یخ فروش. آنکه یخ
فروشد. که فروختن یخ پیشه دارد. (یادداشت
مؤلف).