معنی و تعریف
[ بَ ] (اِ مرکب) جیوه. سیماب. آبَق. زیبق، باصطلاح کیمیاگران. (تحفه): مِسّ وجود من شود از می بسان زر گویی که می چو آبک از اجزای کیمیاست. خجسته.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آبک
شماره: 334
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ بَ ] (اِ مرکب) جیوه. سیماب. آبَق. زیبق، باصطلاح کیمیاگران. (تحفه): مِسّ وجود من شود از می بسان زر گویی که می چو آبک از اجزای کیمیاست. خجسته.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
334
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی