معنی و تعریف
[ هُ دَ / دِ ] (اِ) حق و راست و درست باشد چنانکه بیهده ناحق و باطل و هرزه را گویند. (برهان). حق. (اسدی). هوده. قیاس کنید با بیهوده و بیهده. (حاشیهٔ برهان چ معین): مهرجویی ز من و بی مهری هده جویی ز من و بیهده ای.رودکی.
|| فائده. (برهان). - بیهده؛ بیفایده. بی ارزش : بر در میر تو ای بیهده بستی طمعی از طمع صعب تر آن را که نه قید است و نه بند. ناصرخسرو. به رنج بیهده ای دوست گنج نتوان برد که بخت راست فضیلت نه زور بازو را. سعدی.
رجوع به هوده و بیهوده شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
هده
شماره: 332642
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ هُ دَ / دِ ] (اِ) حق و راست و درست باشد چنانکه بیهده ناحق و باطل و هرزه را گویند. (برهان). حق. (اسدی). هوده. قیاس کنید با بیهوده و بیهده. (حاشیهٔ برهان چ معین): مهرجویی ز من و بی مهری هده جویی ز من و بیهده ای.رودکی.
|| فائده. (برهان). - بیهده؛ بیفایده. بی ارزش : بر در میر تو ای بیهده بستی طمعی از طمع صعب تر آن را که نه قید است و نه بند. ناصرخسرو. به رنج بیهده ای دوست گنج نتوان برد که بخت راست فضیلت نه زور بازو را. سعدی.
رجوع به هوده و بیهوده شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
332642
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی