معنی و تعریف
[ هَ ] (اِ) هج. راست باز کردن چیزی
باشد مانند علم و نیزه و ستون و امثال آن.
(برهان). راست بازکردن بود چیزی را چون
علم یا نیزه. (اسدی). راست ایستادن چیزی را
نیز گویند بر زمین. (برهان). و اگر چیزی بر
زمین افکنی راست بایستد گویند «هج کرد».
(اسدی):
گردون علم محنت بر بام تو هج کرد
بینی سخط خویش به کوس و علم اندر.
منجیک ترمذی.