معنی و تعریف
[ اُ ] (اِ) اُباشه. جماعتی آمیخته از هر جنس مردم. و فرهنگ نویسان قطعهٔ ذیل را از سعدی شاهد لفظ و معنی فوق می آورند: اگر تو بر دل مسکین من نبخشائی چه لازم است که جور و جفا کشم چندین بصدر صاحب دیوان ایلخان نالم که در اباشهٔ او جور نیست بر مسکین.
و این شاهد برای معنی و لفظ فوق رسا نیست و چنین مینماید که این کلمه در قطعهٔ مزبوره غیر از اباشهٔ عرب و به معنی سیرت و روش و آئین و امثال آن است.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
اباش
شماره: 3322
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اُ ] (اِ) اُباشه. جماعتی آمیخته از هر جنس مردم. و فرهنگ نویسان قطعهٔ ذیل را از سعدی شاهد لفظ و معنی فوق می آورند: اگر تو بر دل مسکین من نبخشائی چه لازم است که جور و جفا کشم چندین بصدر صاحب دیوان ایلخان نالم که در اباشهٔ او جور نیست بر مسکین.
و این شاهد برای معنی و لفظ فوق رسا نیست و چنین مینماید که این کلمه در قطعهٔ مزبوره غیر از اباشهٔ عرب و به معنی سیرت و روش و آئین و امثال آن است.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
3322
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی