معنی و تعریف
[ اُ ] (اِ) اُباشه. جماعتی آمیخته از هر
جنس مردم. و فرهنگ نویسان قطعهٔ ذیل را
از سعدی شاهد لفظ و معنی فوق
می آورند:
اگر تو بر دل مسکین من نبخشائی
چه لازم است که جور و جفا کشم چندین
بصدر صاحب دیوان ایلخان نالم
که در اباشهٔ او جور نیست بر
مسکین.
و این شاهد برای معنی و لفظ فوق رسا
نیست و چنین مینماید که این کلمه در قطعهٔ
مزبوره غیر از اباشهٔ عرب و به معنی سیرت
و روش و آئین و امثال آن است.