معنی و تعریف
[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ اِبال و اِباله و اَباله
و ابّیل و ابّول و ایبال. و نیز گفته اند این کلمه
جمعی است بی واحد. دسته های پراکنده.
گروههای متفرق. دسته دسته. گروه گروه.
- طیر ابابیل؛ گله های مرغان.
جفاله جفاله. ابوعبیده گوید واحد آن ابیل
است و ابوجعفر رواسی بر آن است که واحد
ابابیل ابول باشد. (المزهر).
|| در تداول فارسی، پرستو. پرستوک.
خطاف. چلچله. پیلوایه. پلستک. پالوانه.
حاجی حاجی. بادخورک. بالوایه.
دالپوز:
اضعف مرغان ابابیل است و او
پیل را بدْرید و نپْذیرد رفو.مولوی.
- مثل ابابیل؛ سخت
کم خور.