معنی و تعریف
[ لِ ] (اِخ) محمدکاظم (آقا...) اصفهانی.
متخلص به واله، از شعرای قرن سیزدهم
هجری قمری است. سفری به قصد زیارت و
تجارت به عراق عرب کرد سپس به اصفهان
بازگشت و مصاحب و مقرب نظام الدوله حاکم
آنجا شد و به سال ۱۲۲۹ هـ . ق. در اصفهان
وفات یافت. او راست:
آمد به سرم یار و هنوز از حیرت
چشمم به ره قاصد و گوشم به پیام است.
به دورت چرخ مستان را نمی آزارد ای ساقی
مگر از گردش افتاد آسمان از گردش جامت.
منم آن درخت بی بر که شکست بار و برگم
به امید سایه هرکس که نشست در پناهم.
بجای وعدهٔ یک بوسه صد جان دادم و شادم
نمیدانم گرم یک بوسه می دادی چه می کردم.
(از فهرست کتابخانهٔ مدرسهٔ عالی سپهسالار
ج ۲ ص ۶۹۶). رجوع به انجمن خاقان،
انجمن چهارم و فرهنگ سخنوران ص ۶۴۲ و
مجمع الفصحا ج ۲ ص ۵۵۹ و مجلهٔ یادگار
سال سوم شمارهٔ ۹ ص ۲۳ و تاریخ ادبیات
ص ۲۰۱ شود.