معنی و تعریف
[ نُ ] (اِ) چشم. (جهانگیری) (رشیدی) (انجمن آرا): تو آن سری که شمارند خاک پای ترا سران محتشمان توتیای نور نهور. سوزنی (از جهانگیری).
|| نگاه. (جهانگیری) (رشیدی). نگاه به چشم. (انجمن آرا). - بدنهور؛ ظاهراً به معنی بدمنظر است. (از حاشیهٔ برهان چ معین). شاید معنی بدچشم و آلوده نظر هم مناسب باشد: از آن با بزرگان نیارم نشستن که ایشان چو حورند و من بدنهورم . سنائی (از رشیدی). کوردل همچو کور می باشد سبک و بدنهور می باشد. سنائی (از انجمن آرا).
|| نگاه کردن از روی قهر و غضب و خشم. (برهان قاطع). اینکه در برهان به معنی نگاه کردن از روی خشم نوشته، تصحیف خوانی کرده. در فرهنگهای معتبر به معنی نگاه و چشم هر دو آمده و او نگاه بخشم فهمیده. (انجمن آرا).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
نهور
شماره: 324781
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ نُ ] (اِ) چشم. (جهانگیری) (رشیدی) (انجمن آرا): تو آن سری که شمارند خاک پای ترا سران محتشمان توتیای نور نهور. سوزنی (از جهانگیری).
|| نگاه. (جهانگیری) (رشیدی). نگاه به چشم. (انجمن آرا). - بدنهور؛ ظاهراً به معنی بدمنظر است. (از حاشیهٔ برهان چ معین). شاید معنی بدچشم و آلوده نظر هم مناسب باشد: از آن با بزرگان نیارم نشستن که ایشان چو حورند و من بدنهورم . سنائی (از رشیدی). کوردل همچو کور می باشد سبک و بدنهور می باشد. سنائی (از انجمن آرا).
|| نگاه کردن از روی قهر و غضب و خشم. (برهان قاطع). اینکه در برهان به معنی نگاه کردن از روی خشم نوشته، تصحیف خوانی کرده. در فرهنگهای معتبر به معنی نگاه و چشم هر دو آمده و او نگاه بخشم فهمیده. (انجمن آرا).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
324781
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی