معنی و تعریف
[ رَ / رِ ] (از ع، اِ) چیزی است که برای
دور کردن مو از بدن به کار برند، و آن آهک و
زرنیخ به هم ساییده است. (از غیاث اللغات).
حلاق الشعر. (برهان قاطع). آهک .
(جهانگیری). نوره را از آن جهت نوره گویند
که اندام را روشن و سفید و تازه کند. (از
ترجمهٔ صیدنه). موی بر. مرکّبی که از آهک و
زرنیخ و خاکستر و امثال آن کنند و به طلاء آن
موی از تن بشود، فارسی آن آهک است.
(بحر الجواهر از یادداشت مؤلف). واجبی.
طین. حنازرد. (یادداشت مؤلف). تنویر. دارو.
|| نشان ستور. || قطران. || زن نیک
جادوگر. (منتهی الارب).