معنی و تعریف
[ اَ طِ ] (اِ) آطریلال. اطریلال.
طریلال. لغتی است بربری و به عربی آنرا
رجل الطیر گویند و ما امروز آنرا قازایاغی
نامیم و نام فارسی آن: پاکلاغی، چنگ کاک،
پای کلاغ، زرقون، موچه، موجه، یملک،
یملیک، مچی است، و نامهای دیگر آن به
عربی: رجل الغراب، جزرالغراب،
رجل العقارب، رجل العقاب، رجل الزرزور،
رجل العقعق، رجل الراعی، رجل الطیر،
حرالشیطان، حشیشةالبرص باشد. شاخ گیاه
او به چنگال مرغ ماند و گیاه او به شبت
شبیه است و ساقش مربع است و تخم آن
چون تخم کرفس است ببزرگی بشکل زیره
و بلون کبود بغایت تلخ و با حرافت. گل آن
سفید و برگش متفرق و تخم آنرا تخم خلال
و تخم خلال خلیل و تخم جاروب و تخم
خلیل نامند. و مستعمل در طب تخم آن
است بطلا و شرب. و گویند آنچه سبز و تیره
و شبیه به رازیانه است قسمی از دوقواست.
و قسم کبود رنگ از تخم آنرا اآطریلال
مصری گویند برخلاف سبز که اآطریلال
عادی است.