معنی و تعریف
[ نانْ ] (اِ مرکب) (از: نان +وا، پسوند اتصاف) نانبا کردی: نان پان [ نان پزخانه ] از پان MMM وان (فارسی) . (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). نان پز. (آنندراج). کسی که نان می سازد و میفروشد. خباز. (ناظم الاطباء). طالم : سوی نانوا شد سبک باغبان بدان شاخ زرین از او خواست نان. فردوسی. اینجا مساز عیش که بس بی نوا بود در قحطسال کنعان دکان نانوا.خاقانی. یکی نانوا مرد بد بینوا نه آبی روان و نه نانی روا.نظامی. که این بانوا نانوازاده ای است که از نور دولت نواداده ای است.نظامی. آن نان پز را دید خریطه در گردن کرده چنانکه عادات نانوایان باشد. (تذکرة الاولیا).
|| اشکنه ای که در آن نان ریزه کرده باشند. (ناظم الاطباء).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
نانوا
شماره: 315978
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ نانْ ] (اِ مرکب) (از: نان +وا، پسوند اتصاف) نانبا کردی: نان پان [ نان پزخانه ] از پان MMM وان (فارسی) . (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). نان پز. (آنندراج). کسی که نان می سازد و میفروشد. خباز. (ناظم الاطباء). طالم : سوی نانوا شد سبک باغبان بدان شاخ زرین از او خواست نان. فردوسی. اینجا مساز عیش که بس بی نوا بود در قحطسال کنعان دکان نانوا.خاقانی. یکی نانوا مرد بد بینوا نه آبی روان و نه نانی روا.نظامی. که این بانوا نانوازاده ای است که از نور دولت نواداده ای است.نظامی. آن نان پز را دید خریطه در گردن کرده چنانکه عادات نانوایان باشد. (تذکرة الاولیا).
|| اشکنه ای که در آن نان ریزه کرده باشند. (ناظم الاطباء).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
315978
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی