مقاطع تحصیلی
جستجو در منظومه
آموزش
سوالات
مقالات
یادگیری با مدرس
درباره ما
تماس با ما
جستجو در منظومه
آیینه دار
3150
بارگشت به لغت نامه
معنی و تعریف
[ نَ / نِ ]
(نف مرکب)
آینه دار: شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست. حافظ. دل سراپردهٔ محبت اوست دیده آیینه دار طلعت اوست.حافظ.
||
سرتراش. گرّای. سلمانی. حجّام. فصّاد.
لینک ها و اشتراک گذاری
بازگشت به فرهنگ لغت دهخدا
آیینه دار
شماره: 3150
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ نَ / نِ ]
(نف مرکب)
آینه دار: شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست. حافظ. دل سراپردهٔ محبت اوست دیده آیینه دار طلعت اوست.حافظ.
||
سرتراش. گرّای. سلمانی. حجّام. فصّاد.
اطلاعات تکمیلی
شماره ردیف:
3150
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳
لینکها و اشتراکگذاری
مشاهده در سایت اصلی
کپی لینک
اشتراکگذاری