معنی و تعریف
[ یِ فَ ] (اِخ) از
گویندگان قرن دوازدهم هجری قمری و از
سادات فسای شیراز و جد میرزا محمدحسین
وکیل و به وفور فضل و کمال مشهور بود.
مدتی حکومت اصفهان را داشت و به سال
۱۲۰۰ هـ . ق. درگذشت. از اشعار اوست:
یاد تو مرا از دل پرخون نرود
اندیشه ات از خاطر محزون نرود
ویران شده خاک دل چه دامنگیر است!
هر غم که در آن نشست بیرون نرود.
(از مجمع الفصحا ج ۲ ص ۹۲).
و رجوع به فرهنگ سخنوران شود.