[ مَ / مِ ] (اِ مرکب) جای فراخ و
پهن که در آن بنا نباشد. (ناظم الاطباء).
|| میدان. میدان کارزار:
شیروار آورد به میدانگاه
گرد بر گرد صف کشند سپاه.نظامی.
لینک ها و اشتراک گذاری
میدانگاه
شماره: 311417
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ مَ / مِ ] (اِ مرکب) جای فراخ و
پهن که در آن بنا نباشد. (ناظم الاطباء).
|| میدان. میدان کارزار:
شیروار آورد به میدانگاه
گرد بر گرد صف کشند سپاه.نظامی.